سه شنبه ۲ آبان ۱۳۹۶ ساعت 16:13 توسط یک آدم اینجوری!
به سمع و نظر آریاییان ساکن در میهن پهناور اسلامی مون برسونم که :

_ چون مراوده هام با آریاییان ساکن در بلاد کفر در حد پیام و صحبت از راه دور می باشد، در حال حاضر مخاطبم نوادگانِ کوروش کبیر ساکن در داخل مرزها ست ! ـ

 

داشتم میگفتم؛ خدمت ساکنین آریایی کشور پهناور اسلامی مون عرض کنم که :

 

ــ هدر دادن مواد غذایی اسمش آشپزی نیست

ـ بعد از دریافت گواهینامه ماشین بابا رو برداشتن و پدال گاز رو تا ته فشار دادن، اسمش رانندگی نیست

ـ متن های زیبا و جالب از اینور و اونور دزدیدن و به اسم خودت تو کانالهای تلگرامی یا جاهای دیگه کپی پیست کردن، اسمش نویسندگی نیست 

ـ دیوانگیهای مسخره، خیالبافیهای کودکانه، شیفتگیهای هیجانی،بلغور کردن جملات عاشقانه  اسمش عاشقی نیست 

و قضاوت در این مورد!

 

 

 

___________________

 

پازل:

تعصب یا غرض ورزی خاصی رو هیچ زبانی ندارم، ولی مسخره است بکار بردن جملات عربی برای نشان دادن دینداری و فلان ایضاً بکار بردن کلمات انگلیسی برای نشان دادن کلاس و بهمان!

نوشتنِ وقس علی هذا صرفاً برا اینه که از این لفظ خوشم میاد، بیخود و بی جهت  :)

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۲۶ مهر ۱۳۹۶ ساعت 13:44 توسط یک آدم اینجوری!
 

خدا ؟ 

هست، شك ندارم 

اما در مورد عدالتش، مهربانيش و  خيلى چيزاى ديگه به شدت شك دارم.

 

____________________

پازل: 

بى شك  مطالب  مذهبى  را خوانده ام و افتخارى ندارد بلغور  طوطى وار اراجيف مذهبى متعصبانه 

 

شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ ساعت 23:19 توسط یک آدم اینجوری!
 

ناتوهایی که کارشون دست من گیــر میکنه با مظلوم نمایی سعی میکنند توجه منو به این نکته جلب کنند که هر کی به بنده ی خدا رحم کنه، خدا هم به اون رحم میکنه !  

که وادارم کنند کاری  رو که باب میل اوناست انجام بدم، چه بسا اون کار غیرقانونی بوده یا خلاف مقررات بوده باشه حتا

 

اما تو شرایط مشابه که موقعیت عوض میشه هیچ توجهی ندارند به این نکته که هرکی به بنده خدا رحم کنه، خدا هم به اون رحم میکنه! 

و کار من ـ طبق موازین قانون ـ که هیچ، وظیفه ی حرفه ای خودشون رو انجام نمیدن ! 

 

جمعه ۷ مهر ۱۳۹۶ ساعت 7:56 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

 

با تمـام وجــــود، غمگینم  

مثل وقتی که دوست می میره ... 

 

  

 

________________

 

پازل : 

 

_ ازش خبر داری؟ 

+ آره همین دیروز بود دیدمش  

اون داشت میرفت زیر خاک؛ من فقط نگاش میکردم  

  من لعنتی فقط نگاش میکردم  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۶ مهر ۱۳۹۶ ساعت 17:14 توسط یک آدم اینجوری!
 

یکی رفت یه یه کشور دیگه 

یکی رفت یه یه قاره ی دیگه 

و تو رفتی به یه دنیای دیگه  

و ... من ماندم بی دوست  

 

 

چهارشنبه ۵ مهر ۱۳۹۶ ساعت 16:16 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

نمیدونم زیر خاک میره یا به آسمونها؟ 

نمیدونم باید غمگین باشم که دیگه نمی بینمش یا باید خوشحال باشم چون تو این دنیا که به نظرش اصلاً قشنگ نبود، دیگه عذاب نمیکشه

یعنی الان در چه حالیه؟ 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

 

 

_ حس بدی دارم... خیلی خیلی بد 

انگار دستمو گرفته بود و من حواسم پرتِ این بود که چطور به اونای دیگه کمک کنم؟ خسته بودم، تمرکز نداشتم. زخمهای زیادی رو قلبم بود که سوزشون حواسم رو پرت میکرد. باید به این سه تا کمک میکردم، خسته بودم، خیلی خسته و ... دست اونو محکم نگرفتم . 

حالا دارم خودمو محاکمه میکنم. چرا دستش رو محکم نگرفتم؟ شاید اگه محکمتر گرفته بودمش  میتونستم نگهش دارم ...شاید

لعنت به من که دستش رو محکم نگرفتم ... لعنت به من ... منِ لعنتی نباید خسته میشدم. 

لعنت به من  

 

 _ دلم داره میترکه... 

کاش کاری جز گریه برمیومد یـــا کاش کاری از گریه بر میومد  

 

 

 

 

 

 

یکشنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 23:18 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

بلاتکلیف مانده ام میان آدمها
آدمند یا بازیگر
و من لابلاى این همه دوست و آشنا
دچار غربتم
به چه عاشقی کنم
که عشق اندوه رنجواره من است
من تلخ تر از عشق به آدمی
چیزی نچشیده ام...

 

امیر وجود 

 

یکشنبه ۱۹ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 9:19 توسط یک آدم اینجوری!
 

مثل آب به زاینده رود  

کاش ... به من برگردی  

 

 

چهارشنبه ۸ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 9:40 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

توو دنیایی که مهربانیِ خداش هم مطلق نیست پس لطفاً قدر مطلق تعیین نکنید! 

 

با تشکر  

 

شنبه ۴ شهریور ۱۳۹۶ ساعت 2:1 توسط یک آدم اینجوری!
 

هر حرف، هر ادعا، هر قصد و نیتی بوده، برا خودش بوده . ببین نتیجه چیه

و بقیه توضیحات و توجیهات رو فقط کشکیجات حساب بیار. 

 

 

____________________

پازل: 

 

نیتهای خیر ، ادعاهای رفاقت و دوستی ،دعا _ هر نوعش _ ، عشقهای آتشین همه شون با هم فقط تو ردیف اراجیف و حرفهای مفت قرار دارند. نتیجه اش مهمه... فقط نتیجه.

 

 

 

بعداً اضافه شده:  

صرفاً جهت شفاف سازی  

صد البته وقتی میگم حرف از عاشقی یعنی کشک ببین نتیجه چیه؟ منظورم از نتیجه، اصلاً و اصلاً و اصلاً ازدواج نیست. 

 

 

دوشنبه ۳۰ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 23:15 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

زندگی چقدر سخت شده انگار تعداد گرگها روز به روز داره بیشتر میشه! انگار دیگه هیچ تضمینی نیست که این آدمی که باهاش حرف میزنی، میخندی، رفاقت میکنی فردا تبدیل به گرگ نشده باشه !

زندگی چقـ ـ ـ ــــدر داره سخت میشه وقتی متنفری از اینکه روزی خودت هم به گرگ تبدیل بشی. حواست هست که گرگ مآبانه حرف نزنی، گرگ مآبانه رفتار نکنی،گرگ مآبانه فکر نکنی و از طرف دیگه باید حواست باشه که لابلای تمام حواسم باشه هات، تبدیل به گوسفند نشی !

زندگی چقـدر سخت میشه وقتی گرگها رو ببینی و هر روز باهاشون مراوده داشته باشی اما خودت رو مجبور کنی که مثل آدم زندگی کنی !

 

 

 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

پازل :

 ــ یک آه بلند که بقیه حرفها  فرو بره اعماق ته ام !

 

ـ عنوان این نوشته سه نقطه نداشت ... هی نوشتم هی پاک کردم. دیدم نمی تونم منظورم رو کلمه کنم؛ سه نقطه گذاشتم و رهاش کردم!

 

 

 

 

 

 

شنبه ۲۸ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 15:52 توسط یک آدم اینجوری!
 

چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم!

يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردم

يادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش  يادم نمياد ، فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان  فرودم تأكيد داشتم!

خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟! گاهى به اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد.

 

___________________

 

پازل : 

 

_  براى چى اومدم اينجا؟ قرار بوده چيكار كنم ؟ اونا در مورد چى بهم اخطار دادند؟ كاش يادم بياد.

 

_ شمایی که اینو خووندی فکر میکنی دیوانه ام؟ خب حق داری. 

 

 

 

 

 

دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 11:16 توسط یک آدم اینجوری!

فقط تصور كن !

 

به اجبار سر يك سفره نشانده شدم، سفره اش انصافا" قشنگه؛ طرح رنگى رنگى، پر از شكلهاى  پروانه اى و گل

غذاهايى كه سر سفره است :

كله پاچه كه حتا بوش حالمو بهم ميزنه

انواع غذاهاى گوشتى و سيخ سيخ كباب و جيگر كه دوست ندارم

كلم پلو، كوكوسبزى، خورشت باميه كه از شكلشونم چندشم ميشه

انواع ساندويچ سوسيس و كالباس و كوكتل كه منو ياد گربه ها ميندازه 

سوپ شیر،آش کلم،آش شله قلمکار

سالاد كاهو، ماست موسير، سيرترشى، انواع مشروب و ... كه كلا" نخواستم بخورم تا حالا

انواع ماست و دوغ و شیر و پنیر محلی که مزه ی طویله میدن

البته نیمرو که خیلی دوست دارم هم سر سفره دیده میشه، اما با تخم مرغ محلی و کره حیوانی !

که باهاش فقط میتونم عوق بزنم

 

 خوشم نمياد سر سفره اى باشم كه هيچى اش رو دوست ندارم

شکی ندارم که آشپز واقعا" زحمت كشيده،با اينكه نميدونم فازش چى بوده ...اما فازش هرچى كه بوده مطمئنا" جلب رضايت من نبوده و من هم نميتونم هيچ جوره دوست داشتن كسى رو باور كنم كه سفره اش فقط چيزايى داره كه حتا زمان گرسنگى شديد هم نميخوام خوردنشون رو امتحان كنم.

 

پی نوشت: 

 * آشپز خداست و من باید گشاد گشاد لبخند بزنم و شکر کنم که به زور سر سفره ای نشانده شده ام که هیچ کدوم از محتویاتش رو دوست ندارم جز سفره اش ! لبخند نزنم یعنی کافرم و کفر نعمت کرده ام! 

( کله ی بدر نعمتاش )

 

** هیچکدام از محتویات سفره بد نیستند. چه بسا عده ای خیلی بسیار زیاد دوستشون دارند 

موضوع اینه که من یکی دوست ندارم.  

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

  

نیازمندیها :

به یک نفر که اندازه ی من آدمها ایضاً آقای خدا را نفهمد نیازمندم . 

 

 

 

 

 

شنبه ۱۴ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 12:32 توسط یک آدم اینجوری!

بعضی وقتا با خواندن بعضی نوشته ها حس عجیبی بهت دست میده ،انگار کلمه به کلمه ی اون متن ، خودتی! انگار حرفهای تو رو یکی سالها قبل شنیده و درست همونا رو نوشته.

بطور مثال جناب مایاکوفسکی که انگار 103 سال پیش، منو کپی پیست کرده توی شعرش!

  

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 بی ربط نامه : 

یک بار کسی به من گفت که نوشته هامو کپی کرده و نگه داشته

اگه امکانش هست نوشته های سال 93 ام رو به ایمیلم بفرسته، واقعاً مدیون لطفش میشم ... ممنون  

  yekadameinjooori@yahoo.com

 

شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 3:4 توسط یک آدم اینجوری!
 

دنيا همين است

يك عمر دلخوش آدمهايى ميشويم 

كه عشقشان از دور زيبا و 

حرفهايشان از دور شنيدنى و 

خودشان هم از دور، نزديك 

حالا فقط كافى ست اين آدمها را كنار خودت ببينى

روزى هزار بار ميگويى 

عشق ارزانى خودتان،

روزهايم را پس بدهيد !

 

امير وجود 

 

 

 

یکشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۶ ساعت 11:1 توسط یک آدم اینجوری!

 

 

دیگه نه دنبال عشق میگردم و نه دنبال نشانه های عشق  

فقط میخوام مسیرم رو تا انتهاش برم و فقط و فقط واسه این میخوام تا انتهاش برم که ببینم آخرش که چی ؟   

انگار از یه جایی به بعد ؛ بعد از اینکه مرحله عشقِ یک نفر شدن رو پشت سر گذاشتی؛ از پس مرحله ی عاشقِ عشق شدن هم گذشتی؛ از مرحله ی عاشقِ هر کسی که آدم ـه و نشانه ای از خوبی داره هم، زنده و با روانِ سالم بیرون اومدی ؛ وارد این مرحله میشی که انگار دیگه دنبال عشق و نشانه های عشق نمیگردی . 

و من درست در همین مرحله ام . فهمیدم عشق چیزی نیست که دنبالش بگردی. عشق خودبخود لو میره.

اگر کسی در وجودش عشقی به من داشته باشه ــ قبلاً درمورد عشق نوشتم و گفتم که هر حس و هر شبفتگی و هر جوگیریِ احمقانه ای رو بهش عشق نمیگم  ــ اگر کسی در وجودش عشقی به من داشته باشه، بدون اینکه بخوام کشفش کنم ؛ پیداش میکنم و اگر کسی در وجودِ من عشقی ببینه، دیگه دلیلی نداره عشق رو تیکه پاره و زخمی از وجودم بیرون بکشم و نشونش بدم . که تجربه بهم ثابت کرده عشقِ درون قلبت رو نمیتونی با هیچ تلاش و کاری به کسی نشون بدی، اگر خودش تونست ببینه که میبینه و اگه نمیتونه ببینه پس تمام سعی و تلاشت برای نشون دادن عشق؛ فقط مسخره است ... آخر سر این خودتی که خسته و زخمی نقش زمین شدی. 

عشق خیلی حس قشنگیه. شاید تجربه کردنش به زخمی شدن، ناامید شدن حتا به شکسته شدن قلبت می ارزه ... اما فقط همین ! 

عشق رو باید فهمید؛ نباید با خودت حمل کنی که عاشقی ها چیزی جز بار اضافه بر دوش روح نیستند.  

عشق رو فقط باید فهمید و بی اینکه بخوای به کسی ثابت کنی یا منتظر اثباتش از طرف دیگری باشی؛ ببینی ... که اگه دیدی، هست ... اگر ندیدی مطمئن باش که نیست . و وقتی نیست دیگه اراجیف عاشقانه رو برای فریب دادن خودت زمزمه نکن .  

 

خب! داشتم میگفتم دیگه دنبال عشق و نشانه های عشق نمیگردم. فقط میخوام مسیرم رو تا انتهاش برم و فقط و فقط واسه این میخوام تا انتهاش برم که ببینم آخرش که چی ؟   

 و دیگه علاقه ای ندارم به امید تابلوهای اشتباهی، عاشقی های فیک یا حتا عشقِ ایده آل مسیرم رو کج کنم. 

که عشق چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست. 

 این رو کسی میگه که شاعرپیشه است و عشق رو با تمام وجود توو قلبش حس میکنه. عشق به هر آدمی که هنوز آدم مونده  

اما با وجود این عشق چیزی جز آب در هاون کوبیدن نیست و آدم عاقل وسط مسیرش نمیشینه یک هاون طلایی دستش بگیره و هی بکوبه ... هی بکوبه... هی بکوبه بلکه به نتیجه ای برسه. 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل: 

 

_ منن هنوز نمیدونم عشق چیه ؟ هر جا کلمه عشق رو بکار بردم منظورم خیلی بسیار زیاد دوست داشتنِ کسی بوده . 

 

_ هیچوقت فکر نمیکردم به این مرحله برسم که عشق و عاشقی در نظرم فقط بار اضافه روی دوش روحم باشند... اما رسیدم.

  

_ کسی / کسانی که نوشته های اینجا و جاهای دیگه ام رو اینور اونور کپی پیست میکنند؛ نمیبخشم.

هرچند بخشیدن یا نبخشیدنِ من چه فرقی داره؟ کسی به خاطر نوشته دزدی طوریش شده تا حالا ؟  

لطفاً نوشته های منو ندزدید.

 

 

جمعه ۲۳ تیر ۱۳۹۶ ساعت 20:5 توسط یک آدم اینجوری!
 

دخترک خسته بود از حرف زدن  

انگار در جمع عده ی زیادی غریبه گرفتاره ... که نه حرفش رو متوجه میشن و نه حتا احساساتش رو میفهمند  

دخترک از جنس اونا نبود، نه که اون خوب باشه و جمع غریبه ها بد ... هیچ بهتر یا بدتری وجود نداره، فقط از جنس اونا نبود  

و  خسته شده بود از گفتن، حرف زدن و ... وای چه دنیای ترسناکی  

وقتی کسی رو نداشته باشی از جنس خودت . وقتی شادیهات شبیه شادیهای اونا نباشه و غمهات از جنس غمهاشون نباشه .  

انگار سیاره رو اشتباه پیاده شده !

  

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل :

 

ــ آقای خدا اگه اسمت رو سرچ میکنی یک بار مَرد باش و قبول کن که گند زدی.  

 

_  . . .  

 

 

جمعه ۹ تیر ۱۳۹۶ ساعت 20:36 توسط یک آدم اینجوری!


زندگی رو دوست دارم، واقعیتها رو هم .اما زندگی با واقعیتها خیلی خیلی سخته ! 

انگار با خیال بافی، با توهم، با دروغهای عاشقانه زندگی قشنگتر و راحت تره  

واقعیتهای تلخ و گاهی غیرقابل باور رو دیدن و همچنان زندگی رو دوست داشتن، کاریه که از عهده ی هر کسی برنمیاد و من نمیدونم تا کی از پسش برمیام؟! 

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

 

کوچ کردم یه جای دیگه ... اما چرا نمیتونم به اونجا عادت کنم ؟ 

 

 

شنبه ۹ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 0:49 توسط یک آدم اینجوری!
 

باهاش آشنا میشی... بعد متوجه میشی داره بهت خیانت میکنه، قلبت مچاله میشه ... سعی میکنی به خاطرش بجنگی... اما  هی میبینی آ جنگیدنت نمیاد... صبر میکنی و متوجه میشی در همان حالی که داشت با اون به تو خیانت میکرد، با تو هم داشت  به یکی دیگه خیانت میکرد!

میداریش کنار ... و بعد از مدتها میفهمی که اون یک موجود دائم الخیانته و نامش نشاید نهند آدمی!

 

امروز یه چیز جدید فهمیدم و طوری تعجب کردم که هی دست میکشم رو سر م، مطمئن شم  شاخ درنیاوردم!

 

 

 

____________________________

 

پازل : 

 

حسابش طی دو سال : 

 شش تا سین داشت

سه تا الف

سه تا ف

دو تا عین

سه تا ز

یه دونه ب ...

با یه نون اضافه

این فقط یک قسمت خیلی خیلی کوچیکه، از اصلش هیچی نگم بهتره

 جل الخالق

 

 

 

 

 

سه شنبه ۵ اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 14:37 توسط یک آدم اینجوری!
گاهی از دست آدمها شاکی میشم از اینکه هزارچهره هستند و همیشه متنفرم از آدمهای چند رو  

ولی منصفانه که نگاه کنم میبینم شاید من،هیچوقت چند رو نبودم،اما همین منــی که هیچوقت چند رو نبوده ام هم دو رو هستم! 

آدمهایی شبیه من ...

بارها شکستیم و اون وجهِ بدون تَرَکــمون رو نشون دادیم.

بارها بُریدیم و اون قسمتِ متصل مون رو عرضه کردیم.  

بارها مُردیم و فقط زنده بودنمان رو به نمایش گذاشتیم. 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

 

همان سه نقطه های همیشگی   

...  

 

 

چهارشنبه ۳۰ فروردین ۱۳۹۶ ساعت 16:37 توسط یک آدم اینجوری!

هشدار : این یک متن حوصله سر بر است و در قسمتهایی اعصاب خردکن!

 

 

اینایی که نوشتم آرزو که نیست ولی یک خیالِ قشنگ برا خودم دارم که احتمال 99/99 درصد با خودم به گور خواهم برد ولی دوست داشتم این خیال فانتزی ام رو اینجا بنویسم.خیال من از این قرار است :

 

فرض میکنم که من نفر اول کشورم انتخاب شدم! بعد از انجام تشریفات لازم طی یک سخنرانی اهداف آینده و برنامه های خودم رو به سمع و نظرشون میرسونم و شفاف سازی میکنم که هدف ساختنِ ایرانی نوین با فرهنگِ واقعی و قابل افتخاره و.. و... و... بعد از اینکه چند روز فرصت میدم بهشون تا حرفهای منو هضم کنند و نقّادان انتقادهای اکثراً چرت و بعضی وقتها سازنده شون رو ارائه بدن مجدداً یک برنامه سخنرانی عمومی ترتیب میدم و طی اون اعلام میکنم که تمام گواهینامه ها و تمام مدارک تحصیلی تا اطلاع ثانوی ملغی بوده و تمام پُست ها و مقامها رو معوقه به حساب میان تا یک سالِ آتی  

( البته هر کسی در همان پست و مقامش بصورت موقتی ابقا میشه و مدارک و گواهینامه ها باطل نمیشن ... فقط تا یکسال اعتبار خواهند داشت )

11 ماه برنامه آموزش همگانی در تمام امور فرهنگی میذارم،در قالب برنامه های مختلف از جمله طنز، سخنرانی، تحلیل های روانشناسانه جهت فرهنگ سازی... گروه هایی اعزام به تمام مناطق بویژه دورترین روستاها ... برای آموزش حضوری 

11 ماه برنامه آموزشی همه جانبه به نظرم برای شروع فرهنگ سازی بصورت ضربتی کافی باشه. 

طی این 11 ماه : 

1- برنامه ی ساخت یک شهر بزرگ رو تنظیم میکنم. 

داخل پرانتز: 

یک استان رو در نظر دارم که بعید میدونم آدم قابل اعتماد و قابل اعتباری توو کل استانش بشه شناسایی کرد ... شاید از کل استان در حد  100 نفر ... این 100 رو دست بالا و سخاوتمندانه گفتم. . احتمالا ساخت شهر مزبور رو تو همون استان در نظر خواهم گرفت.

جهت اجرای برنامه ی ساخت با یک شرکت مهندسی واقعی با مدیر قابل اعتماد و پرسنل ماهر قرارداد میبندم مبنی بر اینکه سر 10 ماه باید اون استان رو به یک شهر خیلی بزرگ با تمام امکانات تبدیل کنند و به موقع تحویل بدن وگرنه جریمه ی سنگینی باید بپردازند. 

 اسم این شهر بسیار مجهز و بزرگ : زباله شهر  

 

2- در مدارس به جای یاد دادن اراجیفی که به درد هیچکسی نمیخوره، ساعتهایی اختصاص داده میشه به آموزش قوانین راهنمایی رانندگی،راههای پیشگیری از زامبی شدنِ افراد  ــ چیزی که به وفور شاهدش هستم، زامبی شدن ادمهاست در حال حاضر  ــ  اصول همسایه داری،اموزش مهربانی ، شعور داشتن، دهن بین نبودن، قدردانی  و قس علی هذا  

  

3- چندین نوبت فراخوان میدم در موارد مختلف علمی، هنری، فنی که کسانی که فکر میکنند در این زمینه ها تخصص خاص یا استعداد خاصی دارند که اگه با صرف اموزش مناسب میتوونن کاری/هنری /فنی ارائه بدن؛ جذب بشن و دوره های اموزشی مناسب رو بگذرونن ... رایگان  

فقط یک شرط داره! اگر کسی فرم رو بصورت چرت پُر کنه یا بعد از تست معلوم شه دروغ میگفته ، برنامه ی خاص تنبیهی براش در نظر دارم که بعد میگم  

 

4 - توو همون اولین ماه ؛ یک فراخوان عمومی میدم مبنی بر اینکه هر کسی که خودش خیال میکنه استعداد آدم شناسی داره؛ از هر شهر و روستایی ،با هر مدرک و سوادی ،در هر سنی ،با هر شغلی به دفتر شخصی خدم مراجعه کنه ... این یه مورد رو خودم شخصاً از واجدین شرایط و مراجعین تست میگیرم . 

اگه تأیید کنم که راست میگن که هیچ ! براشون برنامه ی ویژه ای دارم بسته به کاری که بلدند و بر اساس توانایی شون .

اما اگر دروغ گفته باشند که وای به حالشون! طی اون 11 ماه برنامه ی ریکاوری، توو قفسهایی توو ورودی تهران نگهداری میشن با مجازاتهای خاصی که خودم میدونم تا یاد بگیرند که دروغ به این بزرگی نگن و توّهماتشون رو واقعیت ندونن

  

5- تمام کسانی که بر اساس سهمیه شهدا، اسرا، جانبازان وارد دانشگاه شدند، شناسایی شده و مدارکشون در جا باطل اعلام میشه، بدون بررسی ، بدون هیچ حرف و هیچ توضیح و توجیهی  

و هر کسی به باطل شدن مدرک و شغلش اعتراض داشته باشه، یک هفته مهلت داره ثابت کنه که لیاقت اون مدرک یا شغل رو داره یا نه ؟  

 

 

6 - برنامه های زیادی برا اون 11 ماه در نظر دارم که بماند ... یک برنامه های اینجوری !

 فقط اینو بگم که تمام کلینیکهای پزشکی _ بهداشتی _ درمانی _مشاوره ای _ ترک اعتیاد موظف میشن که بصورت رایگان به مراجعین خدمات ارائه بدن.( در مورد حق الزحمه شون باهاش قرارداد منصفانه میبندم که نگران هزینه ها و درامدشون نباشند )

با قبول اینکه " در خانه کس است؛ یک حرف بس است " به نظرم 11 ماه فرصت با کلی برنامه مدون آموزشی برای درست شدن روابط انسانی کافی باشه.  

 

داخل پرانتز: 

 ــ قانون اساسی کشور باید صادقانه، بر اساس واقعیت ، به نفع مردم و بدون راه دررو برای بچه زرنگها باشه و برای تدوین چنین موردی تو اون 11 ماه تدابیری اندیشیده شده ، که بماند 

 

ــ دادگاه ها و قضاوتهای فعلی رو به هیچوجه تاکید میکنم به هیچوجه قبول ندارم، تمام دادگاه ها، دادگستری ها و مراکز قضاوت همچنین حکمهاشون مسکوت اعلام میشن تا در سریعترین حالت به اوضاعشون رسیدگی بشه و با پرسنلِ صادق و قاضیان و وکیل های متخصص و عادل و غیرقابل خریداری! شروع به کار کنند  

  

ــ  طی اون 11 ماه کلاسهای آموزشی ویژه و تخصصی برای تربیت و بازآموزی کارشناسانِ تخصص های مختلف برگزار خواهد شد. 

از بین اقشار مختلف افراد باسواد و کارآمد و عادل و منصف برای کارشناسی بعد از این 11 ماه انتخاب شده و تحت اموزشهای ویژه قرار خواهند گرفت . افراد لایق از گروه های حساس برای نظارت پلیسها، پرستاران، معلمها، پزشکان، قاضی ها، کارگرها و ...

 

موعد مورد نظر که رسید ... یعنی پایان 11 ماه فرهنگ سازی :  

1- جرایم غیر قابل بخشش مشخص میشن : 

* رشوه  

* دروغ به دفعات زیاد و جهت تحمیق مردم یا گول زدن یا عوامفریبی  

* دزدی ( از هر نوعش و با هر مبلغ و با هر شرایطی ) 

* تهمت و غیبت و برچسب چسباندن  

* مدیریت ناعادلانه ، مدیریت سلیقه ای، مدیریت دیمی  

* کم کاری، زرنگ بازی و امور پیچانشی در محل کار 

* لاسیدن، لیسیدن، لاشی بازی  

و ... قس علی هذا  

 

 

 

2- گفتم که گواهینامه ها بعد از پایان اون 11 ماه باطل اعلام میشن و برای اعتبار بخشی گواهینامه ها امتحان ویژه توسط گروه پلیسهای راهنمایی رانندگی گرفته خواهد شد. نه از این امتحان کشکی های رایج ... تستی که مهارت رانندگی طرف محک زده بشه.  

البته لازم به ذکر است که قبلش و طی اون 11 ماه از پلیسها تست مهارت، انصاف، قدرت تشخیص درست، عدالت،راستگویی و امور تخصصی شون تست گرفته خواهد شد

 

3- تمام مدیران و رئیسان از کل تا جز احضار میشن ... به ترتیب حروف الفبا یا اهمیت شرکت یا موسسه شون

و ازشون بر اساس مقامی که دارند، امتحان علمی و عملی مدیریتی _ تخصصی گرفته میشه.  

 

4 -تمام موسسه های خیریه ، انجمن های کمک به فلانی و فلان بیماری غیر قانونی اعلام میشن و باید درش رو تخته کنن. 

 

5 - تحصیل رایگان میشه ... رایگان واقعی البته ؛ نه از این حرف مفتها که در حال حاضر تو قانون اساسی نوشته اند!!! اما در اجرا چیزی کاملاً مغایر با اون رو شاهدیم   

مدرسه ی دولتی و خصوصی و فلان و بهمان نداریم ... مدارس یک دست با مقررات مشخص و اصول بنیادی برای تربیت کودکان ایرانی با فرهنگ قابل افتخار و شعور و فهم غرورآمیز

درمان در تمام درمانگاه ها و بیمارستانها باید رایگان انجام بشه، بیمارستان و درمانگاه خصوصی و عمومی نداریم  

درمان باید رایگان باشه، هر مدیرمرکزی به قرارداد منصفانه ای که تنظیم شده اعتراض داشته باشه و اگه فکر کنه براش نمی صرفه، به دولت واگذارش میکنه و تشریف میبره یه زباله شهر مغازه ی طبابت باز میکنه  ... چون پزشکی که از بیماری و رنج دیگران بخواد کاسبی کنه، چیزی که در حال حاضر به وفور شاهدش هستم؛ کلاً نباشه بهتره . 

 

6- ازدواج به صورتی که الان انجام میشه رو قبول ندارم. چیزی به اسم مهریه دیگه وجود نخواهد داشت اما وای به حال مردی که ثابت بشه که همسرش رو بصورت آزار جسمی /روانی / احساسی اذیت میکنه ... از مجازاتش هیچی نمیگم جز این که وای به حالش ... وای به حالش  

در مورد زنان هم همینطور اگه خیانت یا هرزگیشون ثابت بشه یا مردش ازش شکایت داشته باشه و شکایت تایید بشه ؛ وای به حالش ... وای به حالش  

 

 

7- تمام حوزه ها بسته شده و جهت راه اندازی گاوداری و پرورش گوسفند یا انبار نگهداری علوفه! بازسازی خواهند شد. 

 

بعد از اتمام دوره ی 11 ماهه دو گروه بدون هیچ توضیحی و به اجبار به زباله شهر تبعید میشن 

شفاف سازی:  چون نمیخوام این وبلاگم هم به سرنوشت وبلاگ دیگرم دچار بشه ؛ از بیان کردنشون معذورم !

ــ تمام ...  و ... بدون هیچ توضیحی به زباله شهر فرستاده خواهند شد   

ــ تمام قاضی ها و پزشکانی که دارای پرونده های تخلف هستند تخلفاتی که جان کسی رو گرفته یا باعث از هم پاشیدن خانمانی شده و چند بار تکرار شده  

ــ مسئولین و مدیران کارخانجات موادغذایی و لبنی که از مواد غیرمجاز و نامناسب برای تولیدات خودشون استفاده میکنند ... تعدادی از کارخانه ها همین الان بدون تحقیق و بررسی می شناسم  

 ــ همه زنان و دخترانی که امروزه به اسم پلنگ معروفند.

ــ تمام کسانی که بعد از اون 11 ماه همچنان معتاد باقی مانده اند بی توضیح به زباله شهر فرستاده خواهند شد 

ــ  هر کسی که خودش میخواد مختار است با اختیار خودش ساکن زباله شهر بشه 

 

و اما زباله شهر چه جور شهریه؟ 

زباله شهر همان شهر بزرگی که فول امکانات ساخته شده و هیچ قانونی، هیچ ارزیابی، هیچ محدودیتی برای هیچ کاری نداره... توو زباله شهر همه آزادند که هرچقدر دلشون خواست بیشعور باشند، هر چقدر دلشون خواست دروغ بگن، هر چقدر دلشون خواست دزدی کنند و هر چقدر دلشون خواست هرزه باشند ، هر چقدر دلشون خواست عبادت کنند یا لخت بگردند و هیچکس حق نداره ازشون شکایت کنه ... یک آزادی مطلق !

 

 

 هر کی که به زباله شهر تبعید بشه و یا به اختیار خودش ساکن زباله شهر بشه، دیگه حق خروج از اونجا رو نداره، تحت هیچ شرایطی.  

 اطراف زباله شهر طوری ساخته میشه که خروج از اون به راحتی امکانپذیر نباشه. و میدونم به مرور خودشون خودشون رو نابود خواهند کرد. 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

 

 

 

 بعد از پاکسازی کشورم از وجود زامبی ها و انتقالشون به زباله شهر می رسیم به امور کشورداری و اولین کار تدوین قانون اساسی ست.

همونطور که اون بالاها گفتم قانون اساسی کشور باید واقعی باشه نه دروغی و دهن پرکن، قانون اساسی باید دقیقاً همونطور که وضع شده اجرا بشه و به نفع مردم راستگو، به نفع مردم تحت ظلم قرار گرفته، به نفع مردم در مفهوم عامش باشه و راه در رویی برای رندها و دروغگوها نداشته باشه  

برا همین و برای وضع قوانین واقعی جدید یک گروه کارشناسی داخلی و چند کارشناس خارجی ( برای انتخاب کارشناسها چه داخلی و چه خارجی شرایط خاصی در نظر دارم ) انتخاب میشن 

* تمام موارد مربوط به امور آموزشی رایگان میشن 

* امور درمانی تمام ایرانیها در هر کجای کشور باید رایگان انجام بشه، مگر در موادری که هزینه ی درمان بصورت رایگان امکانپذیر نیست که باید به دفترم معرفی بشن و شخصاً رسیدگی میکنم یا رسیدگیش به فرد قابل اعتماد خودم محول میشه 

* تخلف از قوانین رانندگی اگر به دفعات تکرار بشه و باعث به خطر افتادن جان مردمم بشه، باید بلافاصله بررسی و فرد خاطی به زباله شهر تبعید میشه  

* در انتخاب معلمها باید دقت فراوان بشه که علاوه بر سواد و تخصص کافی، علاوه بر داشتن اطلاعات عمومی بالا، مهربانیِ واقعی و دلسوزی حقیقی داشته باشند. تدریس و تربیت فرزندان ایران مهمترین چیزه و باید معلمها ارج و قرب واقعی داشته باشند واسه همین به معلمها امکانات مناسب با شأن شون داده خواهد شد

داخل پرانتز : اینطور نیست که هر کی سرش رو بندازه پایین و بیاد معلم بشه  

برای معلم یا استاد شدن امتحانات سخت و ویژه ای در نظر گرفته خواهدشد . علاوه بر قبول در امتحانات باید از پس تستهای روانشناسی هم بربیان و قدرت تشخیص درست وغلط رو هم داشته باشن ــ قدرت تشخیصِ واقعی ــ  

پس معلم شدن به این راحتی ها نخواهد بود  

* بعد میرسیم به انتخاب پزشکان ... درمان در مطب هم باید رایگان باشه البته طی شرایطی که نه سیخ بسوزه و نه کباب  

و نه مثل اکثرپزشکانِ الان که برا خودشون حکومت داشته باشند و خون مردم رو توو شیشه کنند و هیچ مرجع رسیدگیِ واقعی برای تخلفاتشون نباشه  

پزشکها علاوه بر گذروندن دروس تخصصی شون باید دورههای مختلف روانشناسی رو بگذرونند و قسم نامه ی سقراط رذو فقط برای خنده و مسخره بازی نخوون! 

برای تربیت پزشکها برنامه ی ویژه ای دارم که گفتنش این متنِ حوصله سربرِ طولانی رو طولانی تر میکنه  

 * این قضیه ی نذری مدرک رو برمیدارم که اینطور نباشه که هر کی دمش به فلان جا وصله بره درک کارشناسی ارشد بگیره و هر کی بلند عطسه کرد PHD بدن بهش  

مدرک تحصیلی فقط با گذراندن شرایط خاصی داده میشه و بساط نذری مدرک برچیده خواهد شد! 

 * ازدواج با شرایط فعلیِ خاله زنکی دیگه برداشته میشه ... صحبت در این مقوله باشه برای بعد  

اینو گفتم که به بچه دار شدن برسم که هر زن و مردی قبل از بچه دار شدن باید رواشناسی بشن و تست هوش بدن و بعد از تأیید، اجازه بچه دار دارند . هر کسی نمره روانشناسی قابل قبول رو نیاره و مصرّ به بچه دار شدن بشه، خب اشکالی نداره بشه  

اما باید به زباله شهر منتقل بشه و همونجا بچه اش رو دنیا بیاره و همونجا بمونه .  

* مراکز نگهداری معلولین با شرایط و امکانات خوب در هر شهر ( تعدادش بسته به بزرگی یا کوچکی اون شهر و افراد نیازمند ممکنه مختلف باشه )  

تو این مراکز کارگاه های مخصوص برای آموزش هنر یا کاری در نظر گرفته میشه به صورتی که تولیداتشون قابل فروش و قابل استفاده باشه  

نه مثل این نمایشگاه های هنرهای دستی معلولین که اشیا چرت و ناکارآمد رو به قیمت خون پدرشون می فروشند و در اخر سود نصیب اون معلول که زحمت کشیده، نمیشه . میره توو جیب کسی که نباید

* مراکز نگهداری حیوانات بی سرپرست به خصوص سگها در چهار گوشه ی شهرهای بزرگ و یک مرکز در هر شهر کوچک ساخته میشه  

* همونطور که گفتم دزدی ممنوع اعلام میشه. هر کسی به عنوان دزد شناسایی بشهريال تبعید به زباله شهر  

هر کسی که هرزگی و لاشی گری جز علایقش بشه به محض شناسایی تبعید به زباله شهر   

* اگر کسی خیانت کنه یا کسی به مال و پول کسی تعرض داشته باشه بعد از دادگاهی و اثبات جرمش تبعید به زباله شهر  

* زن و مرد برابرند در تمام امور و در تمام حقوق  

 در جامعه ی فعلی ظلمهای زیادی به زن میشه از کوچکترین آزادیها تا بزرگتر حقهاش باید بجنگه 

 و از طرف دیگه دولت اسلامی از زنها و حقوق نداشته شون چماقی ساخته برای کوبیدن سر مردان... هیچ حرفی رو قبول نمیکنم چون یک واقعیت ایرانِ فعلیه و من شاهد خیلی از ظلمهایی که حق زنان و مردان ایرانی میشه، هستم  

ظلمهایی که باعث زن ستیزیِ مردانه و مرد ستیزیِ زنانه شده در جامعه ی دروغی و پر از واقعیتهای تحریف شده  ی امروز  

 * درسهای مدارس شامل هر چیزی میشه که یک بچه باید یاد بگیره تا وقتی بزرگ شد بتوونه درست رو از غلط تشخیص بده ... نه فقط چیزهای به درد نخور رو حفظ کنه ونمره بگیره  

 

دروس دانشگاهی عمدتاً شامل دروس اختصاصی باشه نه شونصد واحد انقلاب و ریشه، هوار واحد تربیت بدنی، هزار واحد وصیت نامه ی فلان جانیِ دروغگوی مردم فریب ... دانشگاه رفتن فقط برای یاد گرفتن تخصص یا هنره نه جایی برای فعالیتهای اضافی  

هر فارغ التحصیل باید یاد گرفته باشه بعد از اتمام دوران دانشجویی اش در همون رشته متخصص حساب بشه  

نه مثل الان که فقط مدرک دارند بدون هیچ قابلیتی ... مدرک دکترادارند اما در یک متن دو خطی شون صد تا غلط دیکته میشه ازشون دید!  

 * در مدارس بر اساس پایه تحصیلی بچه ها دوره های اموزشی برای بازی و تمرین رای گیری و طرز صحیح تشخیص دروغ از راست برگزار خواهد شد! 

* انتخاب پوشش آزاده. هر کسی میتونه هر لباسی دلش بخواد بپوشه. 

نوع پوشش بر اساس سلیقه و شعور هر کسی میتونه متفاوت باشه، میتونه لباس راحت بپوشه یا حجاب داشته باشه فقط هر زنی دلش بخواد لخت بگرده یا با نوع لباس پوشیدنش بخواد امتیازی بگیره ( مثل چادریهای امروز) تبعید میشه به زباله شهر 

* چیزی به اسم اعدام نخواهیم داشت. اگر کسی خطایی کرده که قابل جبرانه ، برای تنبیه برای مدت تعیین شده در قانونِ جدید به اردوگاه کار اجباری فرستاده میشه. اگر خطا غیرقابل جبران باشه تبعید به زباله شهر  

 

و 

نهایتاً شاید چندین سال طول بکشه که تغییر ایجاد شده به سختی قابل اجرا باشه یا مشکلات زیادی روبرو بشیم برا محقق شدن ایرانی اباد با فرهنگ قابل افتخار و مردمی با شعور و با احساسات واقعی بدون جوگیری باشیم، اما بلاخره درست خواهد شد

به نسل های بعدی یاد داده خواهد شد که با هر کلکی فریب دغلکاران رو نخورند 

با هر آرایشی دل به معشوقه های دروغی نبندند 

با هر توجیهی تن به هر پَستی ای ندهند 

با هر مبلغی خودشون رو نفروشند  

به فرزندان وطنم یاد خواهم داد که زندگی کنند و شاد باشند که شادی جرم نیست، که خوب بودن نباید تاوان داشته باشد، که عادل باشند و منصف، که دروغ نفرت انگیز است ، که هرزگی تهوع اور است، که مهربانی زیباست، که برن دنبال آرزوها و رؤیاهاشون، که نترسند از تاریکی، که دل به هیچ تکیه گاهی نبندند جز خودشون، که قوی باشند در عین مهربانی، که مهربان باشند در عینِ قدرت

که ... آدم بودن خوب است و از خوب بودن نترسند  

و هر کسی که باعث شه کودک ایرانی از خوب بودن، از مهربانی بترسه تبعید به زباله شهر

 به نسل جدید یاد خواهم داد که ساختن سخت است تا دلخوش به آسانیِ ویران کردنها نباشند ...  

یاد خواهم داد که درستکار باشن حتا اگه هیچ نظارتی بر کارهاشون نباشه  

یاد خواهم داد که گول بهشت و جهنم رو نخورند. دنبال پاداش آدم بودن نباشند و آدم باشند بی ترس از جهنم  

... 

 

وای که این ایران با ایران ایده آل من چقـ ـ ـ ـــدر فاصله داره ... 

 

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل: 

 

نوع حکومت جمهوری و ممهوری ، اسلامی مسلامی،دموکرات، سوسیالیست و چه و چه نیست 

 آگه من نفر اول کشورم باشم، نوع حکومت دیکتاتوری اینجوری است.

 

 

 این فانتزی خیلی طولانی است که تا اینجا لو دادنش بسه  

 

 

سه شنبه ۲۹ فروردین ۱۳۹۶ ساعت 10:43 توسط یک آدم اینجوری!

مدتهاست به خیلی چیزها شک دارم، به تمام دعاها ،به خیلی از جملات قشنگ دهن پرکن کتابهای خوب و خیلی از ضرب المثلهای ایرانی!

 

دروغهایی در قالب جملات قشنگ با احساساتی قشنگتر:

مال حلال رو نمیشه دزدید. پول حلال رو نمیشه خورد

حق به حقدار میرسه

تو با خدا باش، خدا با توئه

از محبت خارها گل میشود

بیگناه تا پای دار میره اما سرش بالای دار نمیره

دروغگو دشمن خداست

از هر دست بدی، از همون دست میگیری

تو نیکی میکن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز

 

من که مدتهاست زیادی واقع بین شدم و به خودم حق میدم به همه ی دعاهایی که در حقم میشه پوزخند بزنم و به عنوان کسی که دعاهای خیر زیادی پشت سرشه بگم که:

تمام دعاها چیزی جز "زر مفت " نیستند.

و به عنوان کسی که برای پول حلال زحمت زیادی میکشه و پول حلالش رو به راحتی خوردند و حالش رو بردند،میگم که طبق شواهد و مدارک، گویا  پول دزدی به مزاج خداخان هم بیشتر خوش میاد که یار و یاور دزدان و حرامخورهاست.

و به عنوان کسی که قراره به خاطر مهربانیها و دلسوزیهاش! هکتار هابهشت بهش داده بشه، میگم: به این اراجیف اهمیتی ندید، بهشتش بوی گوه میده!

و به عنوان وبلاگ نویسی که قسمت نظرات وبلاگش غیرفعاله هم میگم:

نظرات هر کسی فقط برا خودش عزیزه.

 

 

__________________

 

پازل : 

 

اینجا غردونی منه،از اینکه توقع ندارید خوشایند شما باشه، متشکرم

 

 

 

 

دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 23:32 توسط یک آدم اینجوری!

 

 

 

از زاویه دید یک مرد گریه ی زنان شبیه همند اما نه  

چه بسیار زنانی که از گریه به عنوانِ سـِـلاح در مواقعی که صلاح میدانند، استفاده میکنند. 

از این قماش خیلی بسیار زیاد دیده ام و جالب اینکه بیشتر مردان به راحتیِ آب خوردن گول میخورند

 و زیادند زنانی که از گریه به عنوان حق السکوت سواستفاده میکنند وچقدر هم خوب عمل میکند! 

گاهی از گریه برای پیش بردنِ مقاصد و به کرسی نشادنِ حرفشان استفاده میکنند  

من به گریه هایی که گفتم گریه نمیگویم. شاید اگربگوییم دروغ یا فریب یا مکرِ زنانه یا حیله ی شیطانی  درست تر باشد

اما ... 

گاهی گریه ی یک زن خیلی درد دارد. 

وقتی دلش خون است از نارویی که خورده یا دلش آتش گرفته از نامردی ای که در حقش شده اما همان دلِ سوخته اش راضی به انتقام نیست .

گاهی زنی در خلوتش گریه میکند تا آتش انتقام را در خودش خاموش کند. 

 گاهی زنی گریه میکند اما ... 

مردانگیِ مردی قطره قطره می ریزد! 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

 

ــ مردی از نظر من متفاوت و با ارزشه که بتوونه فرقِ گریه های زنانه رو تشخیص بده  

 مردی از نظر من متفاوت و با ارزشه که قدرت تشخیص زیبایی رو داشته باشه و فریبِ رنگ و لعاب رو نخوره  

و چقدر ... هه! 

 

ــ اگر خواندنِ نوشته های این وبلاگ ناراحت تان میکند کافی ست صفحه را ببندید.  

با تشکر  

 

  

 

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 15:3 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

چند درصد از اراجیف دینی که به خوردمان داده اند؛ واقعی بود؟ 

چند درصد از اعتقادات مذهبی که وادار به باورش شدیم؛ حقیقی اند؟  

 

 

پازل : 

 

پُره حرفم ولی خب بزنم به کی ؟ 

 

 

پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 19:12 توسط یک آدم اینجوری!
 

امروز ...

 

یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 10:4 توسط یک آدم اینجوری!
 

گاهی طوری از تنهایی مان می سراییم که عده ای توهم منجی بودن میگیرند! 

 

 

________________

 

پازل:

 

عزیز جان

اگر قرار بود کسی چون تو را به زندگی ام راه بدهم

اگر قرار بود به د ا د ن و کر د ن بگویم عشق

اگر قرار بود اهالی قبیله ی اکثربت قریب به اتفاق در نظرم خاص باشد

اگر قرار بود هر محاوره ی احمقانه ای را درد دل بگویم

اگر قرار بود تنهایی ام با بودن های فیک ، با " تو تنها نیستی"های تصنعی پر شود

اگر قرار بود ...

نیازی به انتظار نبود، خیابان و بیابان که هیچ، کنار سطل های زباله پر است.

 

امضا: یک تنهای خسته از دوستها و دوستیهای دوزاری!

 

 

 

 

جمعه ۲۹ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 23:29 توسط یک آدم اینجوری!
 

نمیدونم قصه چی بوده 

دیروز درِ اینجا رو که باز کردم،در و دیوارش رو خالی دیدم و بهم ریخته 

تا جایی که بلد بودم، درستش کردم اما...

تا باز ببینم بلاگفا چطوری و کِی متعجبم میکنه.

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 17:25 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

مدتیه که آدمها و حرفا و رفتارهاشون منو به شدت متعجب میکنه و دیگه به این تعجبهای خودم عادت کردم 

اما بعضی وقتا شدت تعجب فراتر از روال عادی تحملم میشه 

وقتی یک نفر تمام مراحلِ یک رابطه رو همزمان تجربه میکنه .

 

داخل پرانتز :

 

این که می نویسم رفرنس علمی نداره . به نظرم روابط با جنس مخالف ــ حداقل در ایران ــ اینطور هست که اول دو نفر با هم آشنا میشن، کم کم ارتباط بیشتر میشه ، بعد از اون ارتباط نزدیکتر و نزدیکتر میشه و همدلی بوجود میاد، به مرور حرفها و درددلها و گاهی رازهاشون رو به هم میگن ، ارتباط طوری میشه که از لحظه لحظه ی هم خبر دارند ... بعد یکی از طرفین از این همه دوستی دلش زده میشه، شروع میکنه به بهانه گیری، غر زدنها شروع میشه، بحثها و دعوا ها ، هر دو طرف میرن تو فاز قهر و آشتی، منت کشی ها و ناز کزدنها شروع میشه ... هر کدوم به نوبه ی خودشون منت میکشه و ناز میکشه و غرورش رو میشکنه چون به نظرش رابطه اش مهمتره ، بعد وارد فاز قهر طولانی میشن ... قهرهای طولانی مدت که هر کدوم منتظره اون یکی پا پیش بذاره و آشتی کنه، این مرحله چند بار  ــ بسته به ظرفیت طرفین ــ تکرار میشه ، کم کم می فهمند که برای هم ساخته نشدند و فلانی تیپش، اخلاقش، ظاهرش یا باطنش یا هرچی ش بهتره ... مسالمت امیز یا با خیانت رابطه تموم میشه .

 

خب داشتم میگفتم شدت تعجبم گاهی فراتر از روال عادی تعجبهام میشه وقتی میبینم یکی تمام مراحلِ یک رابطه رو داره همزمان تجربه میکنه بدینصورت که 

با یکی در حال آشنایی هستند

با اون یکی وارد مرحله صمیمیت و درددل کردن، شده و از هم لذت میبرند

با یکی دیگه در حال قهر و اشتی اند و منت کشی 

با اون یکی دیگه تو فاز قهر طولانی اند و منتظر که قدم پیش بذاره و منت کشی کنه 

و قس علی هذا !

 

 

و من متعجبم از ظرفیت قلب و فکر موجودات اینچنینی که چطور همزمان چندین رابطه رو در مراحل مختلف مدیریت میکنند؟ 

لازم به ذکر است که مورد داشتیم با چند نفر مراحل اولیه ی رابطه رو در حال تجربه هستند و با چندین نفر در مراحل بینابینی در حال خاطره سازی هستند و با جمع کثیری در حال برگزاری مراسم اختتامیه !

 

جل الخالق 

 

 

 

 

دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 7:16 توسط یک آدم اینجوری!
 

شاید به نظر خیلی ها حقیقت مترادف واقعیت باشه ؛ اما نیست 

گاهی حقیقت زیباست درحالیکه واقعیتها نه تنها زیبا نیستند بلکه هیچ شباهتی به حقیقت ندارند... و برعکس 

حقیقت این است که عشق زیباترین حس بین آدماست ولی واقعیت اینه که آدمهای زیادی با سواستفاده از عشق ،دیگران رو استثمار میکنند. واقعیت اینه که هنوز آدمای زیادی با عشق به بردگی کشیده میشن.

 

حقیقت اینه که خوب بودن خیلی خوبه 

اما واقعیت اینه که خیلی وقتها از خوبی یه نفر سواستفاده میشه برای نابود کردن خودش!

 

حقیقت اینه که زیبایی زیباست 

و واقعیت اینه که خیلی وقتها با استفاده از این که " زیبایی زیباست " سعی میکنند زشتی های زیادی رو رنگ کنند و یک زیبای فیک تحویل بِدن.

و جالبه که همان زشتها/زشتی های با نقاب زیبایی طرفداران زیادی دارند و اگه تو حقیقت رو بگی محکوم میشی به دروغ  ! محکوم میشی به بدبینی ! محکوم میشی به منفی بافی.

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پازل :

 

 

ــ خیلی کمند آدمهایی که حقیقت رو ببینند ... خیلی کمترند آدمهایی که حقیقت را ببینند و قبولش کنند.

در حالیکه واقعیت اینه بیشمارند کسانی که ادعای دیدن حقیقت رو دارند در حالیکه نه حقیقتی میشناسند نه حقیقتی میبینند.

 

ــ امان از موجوداتی که به توّهمات خودشون برچسب حقیقت می چسبانند!

 

ــ درد یعنی این که گاهی برای تحملِ زندگی باید حقیقت رو فراموش کرد و واقعیتها رو دید!

و

واقعیت اینه که مقابل چشمِ خدا ؛ قابیل هابیل رو کُشت و سالهای سال زندگی کرد

در حالیکه هابیل فقط مُـرده بود .

 

ــ غمگین ترین لانگ دیستنس دنیا ؛ فاصله ی بین حقیقت تا واقعیت ــه 

 

 

ــ گاهی حقیقت همان خورشیدِ شعرِ با چشمهای شاملو هست و واقعیت همان آفتابگونه ای که باهاش مردم رو فریب میدن و 

واقعی ترین حقیقتِ دنیا اینه که مردمان زیادی گول میخورند

 

 

ــ از اون روزی میترسم که واقعیتهای تلخ  وادارمون کنند که  از حقیقت بترسیم

از اون روز میترسم که واقعیتهای  دردناک آدمها رو وادار  کنه که از آدم بودن دست بکشند و تبدیل بشن به زامبی !

 

 

 

چهارشنبه ۱۵ دی ۱۳۹۵ ساعت 1:31 توسط یک آدم اینجوری!
آدمهای زندگی ام را درست همانجا که رهایم میکنند، رها میکنم.با همان حسها و با همان خاطره ی آخر

وقتی دلتنگشان میشوم، فقط حسهای خوب و خاطرات خوب شان را نه .... تمامشان را مرور میکنم، تا یادم بیاید چرا رهایشان کردم؟!

شوخی که نیست، دلتنگی کشنده است و من باید یادم بماند چه اتفاقی برای من و قلبم، برای من و غرورم افتاد که رها کردم، که رفتم، که نماندم؟!

چیزهای زیادی نمیدانم اما این را خیلی خوب میدانم که من، آدم رهاکردن نیستم وقتی خسته شدم از ماندن و رها کردم و رفتم،حتما غرورم  بی انصافانه زیر آوار بیرحمی له شده، یا قلبم مظلومانه زیر مشت نامردی مچاله شده ... وگرنه من از جنس ماندنم، از جنس بودن. 

داشتم میگفتم 

من آدمهای زندگی ام را درست همانجا که رهایم، کرده اند، رهایشان میکنم.بی هیچ قصه پردازی ای.

وقتی از جنس ماندن باشی، جز به جز چیزهایی که وادار به رفتنت کردند، یادت میماند.

میدانی؟ دلتنگی کشنده است ، باید واقعیتها یادم بماند وگرنه دلتنگی ها را دوام نمی آورم. 

 

 

 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.