گاهی طوری از تنهایی مان می سراییم که عده ای توهم منجی بودن میگیرند!
________________
پازل:
عزیز جان
اگر قرار بود کسی چون تو را به زندگی ام راه بدهم
اگر قرار بود به د ا د ن و کر د ن بگویم عشق
اگر قرار بود اهالی قبیله ی اکثربت قریب به اتفاق در نظرم خاص باشد
اگر قرار بود هر محاوره ی احمقانه ای را درد دل بگویم
اگر قرار بود تنهایی ام با بودن های فیک ، با " تو تنها نیستی"های تصنعی پر شود
اگر قرار بود ...
نیازی به انتظار نبود، خیابان و بیابان که هیچ، کنار سطل های زباله پر است.
امضا: یک تنهای خسته از دوستها و دوستیهای دوزاری!