دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 15:53 توسط یک آدم اینجوری!
 

از تفنــگ متنفر میشیم، نه از کسی که به سمت مان نشانه رفته 

از جهنم متنفر میشیم، نه از انکه راه زندگـــی رو بسته 

از مرگ متنفر میشیم، نه از آنکه ما رو کُشتـــه

ما مردمان عجیبی هستیم 

 

 

_______________________

 

پازل :

 

بعدها در مورد ما چه خواهند گفت؟ واقعیتها را یا همان دروغهایی را که همیشه در کتابهای تاریخ مینویسند؟

 

 

 

دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 6:23 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

شاخه های خشک توّهم زده اند

خبری از باران نیست؛ چشمهای ما خیس اند

 

 

شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 11:7 توسط یک آدم اینجوری!
از یه جایی به بعد دلتنگی چیزی شبیه جنس های بنجل بساط دست فروشیها به نظر می آید

چیزی که شاید وقتی بچه بودی برای داشتنش دلت غنج میرفت حالا بدون نیم نگاهی حتا، از کنارش رد میشوی  

و اگر روزی پای بساط دستفروشی ایستاده باشی، هر علت دیگری ممکن است داشته باشد اما مطمئناً دلیلش غنج رفتن دلت مثل بچگی ها نخواهد بود  

از یه جایی به بعد دلتنگی ... حتا عشق چیزی شبیه جنس های بنجل بساط دستفروشیها به نظر آدم می آیند و چقدر حیف

 

 

____________________ 

پازل : 

1_ بارها گفته ام و بار دگر میگویم که نوشته های من صرفاً نظرات شخصی من هستند و دلیلی برای عصبانیت و جبهه گیری نیست پس اگر نظر شما مخالف من است لطفاً قبل از حمله روی ضربدر قرمز رنگ گوشه راست این صفحه کلیک کنید، صفحه به راحتی بسته خواهد شد.

 

2_ حتا اگر نوشته های من به مذاق کسی خوش نیاید هم دلیل نمیشود،درست نباشند. میدانم روزی  تجربه اش خواهد کرد فقط اندکی صبر چون مطمئنم روزی به تمامشان خواهد رسید ؛ تأکید میکنم روزی و به تمامشان  

فقط زمان رسیدن متفاوت است! یکی نیم ساعت بعد از خواندنشان خواهد رسید و یکی شاید ده سال بعد ... اما بلاخره خواهد رسید  

اگر به نظرتان نه! امکان ندارد و فکر میکنید که شما از اون خانواده هاش نیستین و امکان ندارد حرفم در مورد شما صادق باشد پس لطفاً گزینه ی اول را مجدد بخوانید  :))) 

 

 

شنبه ۱۲ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 10:13 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

کسی چه میداند

زنی که توی تاکسی اشک هایش را با پشت دستش پاک میکند و دست راننده که دستمال بهش میدهد را رد میکند غمگین تر است؟ یا زنی که حتی پیازهای تکه تکه شده هم اشک هایش را در نمیاورد؟

کسی چه میداند

مردی که پشتش را میکند به زنی و چشم روی هم میگذارد عاشق تر است یا مردی که برای خوشبخت تر شدن زنی چشم روی خوشبختی خودش میبندد؟

کسی چه میداند

زنی که دائم لبهایش باز میشود به عیب های همنفسش بیشتر مبتلا به دوست داشتن همان مردِ پر از ایراد است یا کسی که هر چیزی روی لبش می آید الا گلایه ؟

کسی چه میداند

خوشبخت زنی است که موهایش همیشه با دستهای مَــردش مرتب میشود و بوسه های او سرخی لبهایش است، یا زنی که یادش رفته تارهایش را پشت گوش بیندازد ولی دستش به پشت گوش انداختن خواسته های مردش نرفته

کسی چه میداند

زنی که مشتش را پر از قـرص میکند و از بالای پل ارتفاع را میسنجد بیشتر از زندگی بریده یا مَــردی که پتو را کنار میزند و بی هیچ دلیلی چشم باز میکند و چای سرد و تلخ را سر میکشد و در را خودش پشت سرش میبندد ؟

این شهر، صندلی های مترو، گوشه های پارک ها، اتوبان های پر از ماشینهای تک سرنشین با شیشه بالاکشیده پُــر است از کسانی که ظاهرشان یک حالی را میرساند و توی دلشان یک حال دیگر است!

زیر این آسمان آبی دود گرفته، پر از کسانی ست که تو نمیتوانی از لبخندشان خوشی شان را بفهمی،

اشکهایشان را نمیتوانی بگذاری به پای درد جانشان!

زندگیشان از هزار مُــردگی بدتر است و از بس تظاهر کرده اند روزی سه بار خودشان نبودن را توی دستشویی بالا می آورند!

اینجا روی  این زمین متزلزل گرد، ظاهر آدمها نشان هرچیز که فکرش را بکنی هست، جز حال واقعیشان

ما ولی ظاهر زندگی آدمها را میبینیم و برای باطن زندگی خودمان آه میکشیم

 

 

 فاطمه جوادی



سه شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 14:50 توسط یک آدم اینجوری!
 

آدمها گاهی قسمتی از خودشان یا تمامشان را با نقاب یا ماسکی میپوشانند، گاهی از سر ترس، گاهی برای فریبکاری، گاهی برای قوی نشان دادن خودشان 

هر کدام از ما آدمها خواسته یا ناخواسته گاهی از این نقاب و ماسکها زده ایم که؛

حرفم این نیست 

 

داشتم به این فکر میکردم همیشه در هر کدام از ما، قسمتی ست که هیچوقت دیده نمیشود، به خصوص وقتی که خودِ خودِ خودمان هستیم، بخصوص وقتی از هیچ نقاب و ماسکی استفاده نمیکنیم 

همیشه قسمتی از هر آدمی هست که هیچوقت دیده نمیشود با اینکه هیچ تلاشی برای پوشاندن یا قائم کردنش نمیکند، تأکید میکنم ؛ همیشه

و گاهی این دیده نشدنها تأسفی ست برای تمام آنها که ندیدند، تأسفی ست برای آنهایی که توانایی دیدنش را نداشتند

 

 

________________

 

پازل :

 

منظورم نیمه ی پنهان وجود آدمها نیست، منظورم وجهی از آدمها که تلاش برای پوشاندنش دارند هم نیست 

 

 

 

 

 

یکشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 18:49 توسط یک آدم اینجوری!
پدرش جا نبـ ـاز ه ، مادرش از این حاج خانم یه لامپی ها که به نظر میاد جز خدمت به شوهرش! هیچ کار دیگه ای بلد نیست.

 

با سهمیه تو یه دانشگاه دولتی درس خونده _ درست نیست فضولی کنیم و بگیم که اگه سهمیه نداشت هوشش در حد پایان دوره ابتدایی بود ولاغیر _ با پارتی جایی استخدام شده و ... با اتکا به کارت فلانِ فعالش! یه گوشه ی سفر ه ی انـ ـقـ لاب نشسته و داره میخوره  

مثبت اندیش! است و گاه گاهی بین بلعیدن لقمه هاش یه نگاه به ما میکنه و میگه: باور کنین خدا عادل ــه 

  و من داشتم به این فکر میکردم اگر خدای عادلی و عدالتی بود قاعدتاً باید لقمه هاش تو گلوش گیر میکرد و خفه میشد!  

 

 

_______________________

 

 پازل : 

_ گاهی نشانه های عدالت خداوند، چیزی شبیه دهن کجی به خودش و عدالت کذایی اش هستند.  

_ و خداوند عادل است ... هه! عجب چِرت قشنگی

 

 

 

چهارشنبه ۲ خرداد ۱۳۹۷ ساعت 18:55 توسط یک آدم اینجوری!
 

شاید تو آمده بودی، من نبودم

شاید آمده بودی، نبودم رفتی

کسی چه میداند؟

 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.