چهارشنبه ۱۳ دی ۱۳۹۱ ساعت 23:55 توسط یک آدم اینجوری!
 

بعد از این همه روزایی که گذشت و با مرور حس هایی که تو این مدت داشتم،

به این نتیجه رسیدم که :

عشق خیلی به جنون نزدیکه ... یه جور دیوونگی رمانتیکه .

حسی که به عشق دارم دقیقاً همینه ... دیوانگی محض

اما بدون تجربه کردنش زندگی یه چیزی کم داره.

البته دیگه هیچ کشش و علاقه ای ندارم عاشق کسی بشم

حتا در دیوانه ترین حالتم

حتا در رمانتیک ترین لحظه ها .

 

اما همچنان معتقدم:

زندگی بدون تجربه کردن عـــشــق به دردسرش نمی ارزه .

و

عشـق فقط به یه بار تجربه کردنش می ارزه ... نه بیشتر .

 

فرق زیادی هست بین

دوست داشتن همه            با          دوست داشتن یک نفر خاص

 

اما اگه حس عاشقی رو بارها تجربه کردی،

عزیز من

یا شما،تو تعریف عشق مشکل داری یا کلاً نیاز به درمانهای طبی داری.

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پازل :

 

ـ دقیقاً نمی دونم عـــشــق چیه . هرجا کلمه " عشق" رو بکار می برم،منظورم "خیلی زیاد دوست داشتن کسی" هست .

 

ـ نمی دونم کجا خوندم:

عاشق شدن مثل پریدن از یه ســاختــمون بلــنده ؛

مغــزت میگـه : حـماقتــه

درحالیکه قلبت میگـه : پرواز کن تــو میتــونــی

 

 

جمعه ۹ دی ۱۳۹۰ ساعت 23:47 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

می نویسم :

هنوز دوستت دارم 

فقط نمی دانم آخر جمله ام نقطه بگذارم یا علامت سؤال ؟

 

 

 

 

پنجشنبه ۱۹ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 0:37 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

فرصت بده گریه کنم،که بی نهایت عاشقم

فکر گریز ِ از شب و توفانِ این دقایقم

بگو کجای زندگی،گم شده بودی،عشق من

که خاطرات من،همه،در تو خلاصه می شدن ...

 

 

      

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پازل :

ـ واسه گذشتن از این توفان،همه چی دارم : یه قایق کاغذی،یه نگاه مات،یه گلایه ی نگفته ...

 

ـ وقتی دوستت دارن،حرفای بیخودت هم عاشقانه تفسیر می شه،لجبازیاتم مهربونی

وقتی از چشم می افتی،عاشقانه هات حرف بیخود تعبیر می شه و مهربونیات لجبازی !

وقتی دوستت دارن، چرت و پرت گفتنهات می شه باعث آرامش

وقتی می شی عادت،همون حرفهایی که واسه آروم کردنش می گی،می شه یه بهونه واسه دعوا!

این خاصیت چیزیه که آدمها بهش می گن : عشق ... همونی که بین آدمها وجود نداره .

 

ـ رفتم مرا ببخش و مگو او وفا نداشت

  راهی به جز گریز برایم نمانده بود

...

 رفتم که با نگفته، به خود آبرو دهم 

...

این شعر فروغ،چقدر تلخه ، اگه بتونی مزه اش رو حس کنی.

 

چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۸۹ ساعت 19:1 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

 

بچه که بودم،وقتی مامانم می خواست کیک بپزه،دوست داشتم بشینم و نگاش کنم و دوست تر  داشتم که به خمیر خام کیکی که قراره پخته بشه ناخنک بزنم .

بوی وانیل رو دوست داشتم و فکر می کردم خیلی خوشمزه اس ...

یه روز یواشکی و دور از چشم مامانم،رفتم سراغ ظرف وانیل و یه قاشق غذا خوریِ پُر برداشتم و همه رو یه جا ریختم تو دهنم!

از طعم وحشتناکش هیچی نمی گم . چون اگه کسی امتحانش نکرده باشه،متوجه حس و حالتِ اون لحظه ی من نمی شه .

فقط یه بار امتحانش کردم ،نمی دونم هنوز طعم وانیل های امروزی هم همونطوریه ؟

 

نتیجه ی اخلاقی :

 بعضی چیزا خوش عطر و بو هستن و به نظر خوشمزه میان،

اما حتا یه ذره از اون رو نمی شه قورت داد!!!

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پازل :

ـ واژه ی با شکوهِ عشق قابل مقایسه با وانیل نیست ... اصلاً دو موضوع جدا هستن .

 از عشق معذرت می خوام که به وانیل تشبیه اش کردم ، اما مزه اش کاملاً وانیلیه . با طعم وانیل نه ... خودِ وانیل !

 

ـ هیچوقت چیزایی که با طعم وانیل یا با طعم پرتقال باشن، رو انتخاب نمی کنم،

که از این به یعد شامل عشق وانیلی هم می شه!

 

ـ قشنگترین حسی که توی این دنیا وجود داره عشقه ،اما فکر نمی کنم دیگه عاشق کسی بشم.

  عاشقی مثه خوردن وانیله !

 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.