بعد از این همه روزایی که گذشت و با مرور حس هایی که تو این مدت داشتم،
به این نتیجه رسیدم که :
عشق خیلی به جنون نزدیکه ... یه جور دیوونگی رمانتیکه .
حسی که به عشق دارم دقیقاً همینه ... دیوانگی محض
اما بدون تجربه کردنش زندگی یه چیزی کم داره.
البته دیگه هیچ کشش و علاقه ای ندارم عاشق کسی بشم
حتا در دیوانه ترین حالتم
حتا در رمانتیک ترین لحظه ها .
اما همچنان معتقدم:
زندگی بدون تجربه کردن عـــشــق به دردسرش نمی ارزه .
و
عشـق فقط به یه بار تجربه کردنش می ارزه ... نه بیشتر .
فرق زیادی هست بین
دوست داشتن همه با دوست داشتن یک نفر خاص
اما اگه حس عاشقی رو بارها تجربه کردی،
عزیز من
یا شما،تو تعریف عشق مشکل داری یا کلاً نیاز به درمانهای طبی داری.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ـ دقیقاً نمی دونم عـــشــق چیه . هرجا کلمه " عشق" رو بکار می برم،منظورم "خیلی زیاد دوست داشتن کسی" هست .
ـ نمی دونم کجا خوندم:
عاشق شدن مثل پریدن از یه ســاختــمون بلــنده ؛
مغــزت میگـه : حـماقتــه
درحالیکه قلبت میگـه : پرواز کن تــو میتــونــی
