بچه که بودم،وقتی مامانم می خواست کیک بپزه،دوست داشتم بشینم و نگاش کنم و دوست تر داشتم که به خمیر خام کیکی که قراره پخته بشه ناخنک بزنم .
بوی وانیل رو دوست داشتم و فکر می کردم خیلی خوشمزه اس ...
یه روز یواشکی و دور از چشم مامانم،رفتم سراغ ظرف وانیل و یه قاشق غذا خوریِ پُر برداشتم و همه رو یه جا ریختم تو دهنم!
از طعم وحشتناکش هیچی نمی گم . چون اگه کسی امتحانش نکرده باشه،متوجه حس و حالتِ اون لحظه ی من نمی شه .
فقط یه بار امتحانش کردم ،نمی دونم هنوز طعم وانیل های امروزی هم همونطوریه ؟
نتیجه ی اخلاقی :
بعضی چیزا خوش عطر و بو هستن و به نظر خوشمزه میان،
اما حتا یه ذره از اون رو نمی شه قورت داد!!!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ـ واژه ی با شکوهِ عشق قابل مقایسه با وانیل نیست ... اصلاً دو موضوع جدا هستن .
از عشق معذرت می خوام که به وانیل تشبیه اش کردم ، اما مزه اش کاملاً وانیلیه . با طعم وانیل نه ... خودِ وانیل !
ـ هیچوقت چیزایی که با طعم وانیل یا با طعم پرتقال باشن، رو انتخاب نمی کنم،
که از این به یعد شامل عشق وانیلی هم می شه!
ـ قشنگترین حسی که توی این دنیا وجود داره عشقه ،اما فکر نمی کنم دیگه عاشق کسی بشم.
عاشقی مثه خوردن وانیله !