دوشنبه ۹ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 23:32 توسط یک آدم اینجوری!

 

 

 

از زاویه دید یک مرد گریه ی زنان شبیه همند اما نه  

چه بسیار زنانی که از گریه به عنوانِ سـِـلاح در مواقعی که صلاح میدانند، استفاده میکنند. 

از این قماش خیلی بسیار زیاد دیده ام و جالب اینکه بیشتر مردان به راحتیِ آب خوردن گول میخورند

 و زیادند زنانی که از گریه به عنوان حق السکوت سواستفاده میکنند وچقدر هم خوب عمل میکند! 

گاهی از گریه برای پیش بردنِ مقاصد و به کرسی نشادنِ حرفشان استفاده میکنند  

من به گریه هایی که گفتم گریه نمیگویم. شاید اگربگوییم دروغ یا فریب یا مکرِ زنانه یا حیله ی شیطانی  درست تر باشد

اما ... 

گاهی گریه ی یک زن خیلی درد دارد. 

وقتی دلش خون است از نارویی که خورده یا دلش آتش گرفته از نامردی ای که در حقش شده اما همان دلِ سوخته اش راضی به انتقام نیست .

گاهی زنی در خلوتش گریه میکند تا آتش انتقام را در خودش خاموش کند. 

 گاهی زنی گریه میکند اما ... 

مردانگیِ مردی قطره قطره می ریزد! 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

 

ــ مردی از نظر من متفاوت و با ارزشه که بتوونه فرقِ گریه های زنانه رو تشخیص بده  

 مردی از نظر من متفاوت و با ارزشه که قدرت تشخیص زیبایی رو داشته باشه و فریبِ رنگ و لعاب رو نخوره  

و چقدر ... هه! 

 

ــ اگر خواندنِ نوشته های این وبلاگ ناراحت تان میکند کافی ست صفحه را ببندید.  

با تشکر  

 

  

 

یکشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 15:3 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

چند درصد از اراجیف دینی که به خوردمان داده اند؛ واقعی بود؟ 

چند درصد از اعتقادات مذهبی که وادار به باورش شدیم؛ حقیقی اند؟  

 

 

پازل : 

 

پُره حرفم ولی خب بزنم به کی ؟ 

 

 

پنجشنبه ۵ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 19:12 توسط یک آدم اینجوری!
 

امروز ...

 

یکشنبه ۱ اسفند ۱۳۹۵ ساعت 10:4 توسط یک آدم اینجوری!
 

گاهی طوری از تنهایی مان می سراییم که عده ای توهم منجی بودن میگیرند! 

 

 

________________

 

پازل:

 

عزیز جان

اگر قرار بود کسی چون تو را به زندگی ام راه بدهم

اگر قرار بود به د ا د ن و کر د ن بگویم عشق

اگر قرار بود اهالی قبیله ی اکثربت قریب به اتفاق در نظرم خاص باشد

اگر قرار بود هر محاوره ی احمقانه ای را درد دل بگویم

اگر قرار بود تنهایی ام با بودن های فیک ، با " تو تنها نیستی"های تصنعی پر شود

اگر قرار بود ...

نیازی به انتظار نبود، خیابان و بیابان که هیچ، کنار سطل های زباله پر است.

 

امضا: یک تنهای خسته از دوستها و دوستیهای دوزاری!

 

 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.