که درخت زمستانزده مان، دلش بهاری ست
شاید تو آمده بودی، من نبودم
شاید آمده بودی، نبودم رفتی
کسی چه میداند؟
میانه ی کدام جاده، پشتِ کدام خاطره، زیر آوارِ کدام دلتنگی،
جا مانده ام ؟!
دلتنگی اش را به غریبه ها نه ، به دوستانش هم نشان نمی دهد.
جایی دور از چشم پنهانش می کند و گاهی فقط وقتی که تنهاست به سراغش می رود
دستی به سر و رویِ دلتنگی اش میکشد، بغلش میکند، شاید با بغض شعری برایش بخواند یا با اشک لالایی ای ...
و دوباره آرام پنهانش میکند؛ همان گوشه ی دنجِ دور از دیگران
تا دیگر کسی به سرش نزند برای باجگیری، دلتنگی اش را گروگان بگیرد!

چــ ـ ـ ـ ـــقدر دلم میخواد حرف بزنم
با کـسی که آدمها رو اندازه ی من نمی فهمه !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ــ آدمها بیشتر شبیه رهگذرند تا دوست
ــ تمام آشناهای ریز و درشت ، تمام فامیل دور و نزدیک ، تمام همکاران سیاه ، سفید، خاکستری
در طرح ها ، رنگها و جنسهای مختلف همه شون با هم و به صورت فله ای معاوضه با یک " دوست "
ــ از تمام دنیا ؛ من دلم فقط یک دوست میخواد ... یک نفر شبیه خودم
یه نفر که اندازه ی من دوستی بلد باشه
خاکستری نباشه ... قسمت سفید و سیاه وجودش اندازه ی سفیدی و سیاهی من باشه
وگرنه به اندازه ی موهای سر م آدم می شناسم !
( در مورد آدمهای خاکستری و ... قبلاً نوشته بودم که تو همون آرشیو 93 هست که به فنا رفته )
ــ آدمهای زیادی ــ چه زن و چه مرد ــ ادعای دوستی دارند اما جنس دوستی شون منُ طوری می ترسونه که ترجیح میدم تنها بمونم ... بی دوست !
ــ اینجا چقدر ترسناک است ... درست مثل همان خواب 11 سالگیم
ــ . . .
دلتنگی یعنی،
فاصله ای که با هیچ بهانه ای پر نمی شه
دلتنگی یعنی،
عکسایی که نگاه کردن به اونا،رویاهات رو خیس می کنه
دلتنگی یعنی،
بغضی که باهاش کلنجار میری تا یهو نشکنه
دلتنگی یعنی،
اس ام اس هایی که فرستاده نمی شه،نوشته هایی که ثبت موقت می شه
دلتنگی یعنی،
لحظه هایی که با خودت زمزمه می کنی
" حتا دیگه اومدنت،بهم کمک نمی کنه "
دلتنگی یعنی،
امروز ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل:
ـ همین که می نویسم و به واژه می کشم تورو
دوباره بار غم می شینه روی شونه های من
ـ هنوز پای قرار تو با دلم هستم
به این زمانه ی بی تو نمی کنم عادت
...
من از تو، از خودم، از ما
از این احساس ترسیدم
تو باید جای من باشی
ببینی در تو چی دیدم
تو باید جای من باشی
بفهمی من چرا تنهام؟
بفهمی چی بهت می گم
ببینی از تو چی می خوام ...
(شاعر: روزبه بمانی )
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ـ نمی دونم چه حسی دارم ... امسال لحظه تحویل سال برام متفاوت بود.
ـ دلتنگی یعنی،اس ام اس بنویسی و به جای فشار دادن دگمه " send" ذخیره اش کنی... دلتنگی یعنی،بخوای واسه تبریک عید تماس بگیری،اما بترسی. دلتنگی یعنی،اسمش رو تو گوشی ات عوض کنی تا یهو از روی عادت واسه اش،اس ام اس نفرستی.دلتنگی یعنی،بگی عیدت مبارک عشق من و ... به باد بسپری .
ـ تو میری ... آره می دونم
نمی گم که بمون پیشم
ولی تــــــا لحظه ی رفتن
یه عالم عاشقت می شم ...
اگر
همه ی بهانه ها هم
دست به دست هم بدهند،
دورتر از آنی
که دست دلم برسد ...
ــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ـ بی حوصله نیستم ، بی " تو " ام !
ـ خسته ام از :
دویدن ها و نرسیدن هــــــــــــا
چیزهایی هست که نمی دانم.
می دانم،سبزه ای را بکَنَم خواهم مرد.
می روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.
راه می بینم در ظلمت،من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه،از پل،از رود، از موج.
پرم از سایه ی برگی در آب :
چه درونم تنهاست!
(سهراب سپهری)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ـ از تمام ضمایر اطرافم خسته ام : من تو او ما شما ایشان
ـ به سبک نوشته های پشت وانت ها (البته با کمی تغییر) : رفیق بی کلک ... خدا !
با اینکه دیگه کهنه شده بود اما اون عروسک برام مثل یه گنج بود، اونو با چیزی عوض نمی کردم ..
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل
- وقتی ٥سالم بود ، تو اسباب کشی ، اون عروسک به نظر مامانم کهنه و به دردنخور اومده بود و ...و من وقتی فهمیدم که دیگه خیلی دیر شده بود،از اون خونه کیلومترها دور بودم.حس دلتنگی و غم زیادی که به خاطر از دست دادنش داشتم و تلخى حس ناتوانی که واسه پیدا کردنش داشتمو هنوز یادمه.
ـ قیافه اش خاطرم هست ،می خواستم یه عکسی شبیه اون،ضمیمه ی این یادداشت کنم،تو اینترنت گشتم ، پیدا نکردم. یک عروسک با و پای تپل، موهای قهوه ای رنگش تا پایین گوشاش بود ، چشمای قهوه ای که باز و بسته می شدن
فردا روز دبگری است
که بی تو ٬بر عمر تلف شده
افزوده می شود
همین روز ها ٬
زمان رفتن٬ فرا می رسد
و من
طوری از خیال تو گم می شوم ٬
که انگار هرگز نبوده ام . . .
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
بعد نوشت :
باور کردنی نیست، اما حقیقت دارد
طوری از خیال تو گم شدم
که انگار هرگز نبوده ام !!!