چیزهایی هست که نمی دانم.
می دانم،سبزه ای را بکَنَم خواهم مرد.
می روم بالا تا اوج، من پر از بال و پرم.
راه می بینم در ظلمت،من پر از فانوسم.
من پر از نورم و شن
و پر از دار و درخت.
پرم از راه،از پل،از رود، از موج.
پرم از سایه ی برگی در آب :
چه درونم تنهاست!
(سهراب سپهری)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ـ از تمام ضمایر اطرافم خسته ام : من تو او ما شما ایشان
ـ به سبک نوشته های پشت وانت ها (البته با کمی تغییر) : رفیق بی کلک ... خدا !