نمیدونم قصه چی بوده
دیروز درِ اینجا رو که باز کردم،در و دیوارش رو خالی دیدم و بهم ریخته
تا جایی که بلد بودم، درستش کردم اما...
تا باز ببینم بلاگفا چطوری و کِی متعجبم میکنه.
نمیدونم قصه چی بوده
دیروز درِ اینجا رو که باز کردم،در و دیوارش رو خالی دیدم و بهم ریخته
تا جایی که بلد بودم، درستش کردم اما...
تا باز ببینم بلاگفا چطوری و کِی متعجبم میکنه.
مدتیه که آدمها و حرفا و رفتارهاشون منو به شدت متعجب میکنه و دیگه به این تعجبهای خودم عادت کردم
اما بعضی وقتا شدت تعجب فراتر از روال عادی تحملم میشه
وقتی یک نفر تمام مراحلِ یک رابطه رو همزمان تجربه میکنه .
داخل پرانتز :
این که می نویسم رفرنس علمی نداره . به نظرم روابط با جنس مخالف ــ حداقل در ایران ــ اینطور هست که اول دو نفر با هم آشنا میشن، کم کم ارتباط بیشتر میشه ، بعد از اون ارتباط نزدیکتر و نزدیکتر میشه و همدلی بوجود میاد، به مرور حرفها و درددلها و گاهی رازهاشون رو به هم میگن ، ارتباط طوری میشه که از لحظه لحظه ی هم خبر دارند ... بعد یکی از طرفین از این همه دوستی دلش زده میشه، شروع میکنه به بهانه گیری، غر زدنها شروع میشه، بحثها و دعوا ها ، هر دو طرف میرن تو فاز قهر و آشتی، منت کشی ها و ناز کزدنها شروع میشه ... هر کدوم به نوبه ی خودشون منت میکشه و ناز میکشه و غرورش رو میشکنه چون به نظرش رابطه اش مهمتره ، بعد وارد فاز قهر طولانی میشن ... قهرهای طولانی مدت که هر کدوم منتظره اون یکی پا پیش بذاره و آشتی کنه، این مرحله چند بار ــ بسته به ظرفیت طرفین ــ تکرار میشه ، کم کم می فهمند که برای هم ساخته نشدند و فلانی تیپش، اخلاقش، ظاهرش یا باطنش یا هرچی ش بهتره ... مسالمت امیز یا با خیانت رابطه تموم میشه .
خب داشتم میگفتم شدت تعجبم گاهی فراتر از روال عادی تعجبهام میشه وقتی میبینم یکی تمام مراحلِ یک رابطه رو داره همزمان تجربه میکنه بدینصورت که
با یکی در حال آشنایی هستند
با اون یکی وارد مرحله صمیمیت و درددل کردن، شده و از هم لذت میبرند
با یکی دیگه در حال قهر و اشتی اند و منت کشی
با اون یکی دیگه تو فاز قهر طولانی اند و منتظر که قدم پیش بذاره و منت کشی کنه
و قس علی هذا !
و من متعجبم از ظرفیت قلب و فکر موجودات اینچنینی که چطور همزمان چندین رابطه رو در مراحل مختلف مدیریت میکنند؟
لازم به ذکر است که مورد داشتیم با چند نفر مراحل اولیه ی رابطه رو در حال تجربه هستند و با چندین نفر در مراحل بینابینی در حال خاطره سازی هستند و با جمع کثیری در حال برگزاری مراسم اختتامیه !
جل الخالق
شاید به نظر خیلی ها حقیقت مترادف واقعیت باشه ؛ اما نیست
گاهی حقیقت زیباست درحالیکه واقعیتها نه تنها زیبا نیستند بلکه هیچ شباهتی به حقیقت ندارند... و برعکس
حقیقت این است که عشق زیباترین حس بین آدماست ولی واقعیت اینه که آدمهای زیادی با سواستفاده از عشق ،دیگران رو استثمار میکنند. واقعیت اینه که هنوز آدمای زیادی با عشق به بردگی کشیده میشن.
حقیقت اینه که خوب بودن خیلی خوبه
اما واقعیت اینه که خیلی وقتها از خوبی یه نفر سواستفاده میشه برای نابود کردن خودش!
حقیقت اینه که زیبایی زیباست
و واقعیت اینه که خیلی وقتها با استفاده از این که " زیبایی زیباست " سعی میکنند زشتی های زیادی رو رنگ کنند و یک زیبای فیک تحویل بِدن.
و جالبه که همان زشتها/زشتی های با نقاب زیبایی طرفداران زیادی دارند و اگه تو حقیقت رو بگی محکوم میشی به دروغ ! محکوم میشی به بدبینی ! محکوم میشی به منفی بافی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ــ خیلی کمند آدمهایی که حقیقت رو ببینند ... خیلی کمترند آدمهایی که حقیقت را ببینند و قبولش کنند.
در حالیکه واقعیت اینه بیشمارند کسانی که ادعای دیدن حقیقت رو دارند در حالیکه نه حقیقتی میشناسند نه حقیقتی میبینند.
ــ امان از موجوداتی که به توّهمات خودشون برچسب حقیقت می چسبانند!
ــ درد یعنی این که گاهی برای تحملِ زندگی باید حقیقت رو فراموش کرد و واقعیتها رو دید!
و
واقعیت اینه که مقابل چشمِ خدا ؛ قابیل هابیل رو کُشت و سالهای سال زندگی کرد
در حالیکه هابیل فقط مُـرده بود .
ــ غمگین ترین لانگ دیستنس دنیا ؛ فاصله ی بین حقیقت تا واقعیت ــه
ــ گاهی حقیقت همان خورشیدِ شعرِ با چشمهای شاملو هست و واقعیت همان آفتابگونه ای که باهاش مردم رو فریب میدن و
واقعی ترین حقیقتِ دنیا اینه که مردمان زیادی گول میخورند
ــ از اون روزی میترسم که واقعیتهای تلخ وادارمون کنند که از حقیقت بترسیم
از اون روز میترسم که واقعیتهای دردناک آدمها رو وادار کنه که از آدم بودن دست بکشند و تبدیل بشن به زامبی !