دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 7:16 توسط یک آدم اینجوری!
 

شاید به نظر خیلی ها حقیقت مترادف واقعیت باشه ؛ اما نیست 

گاهی حقیقت زیباست درحالیکه واقعیتها نه تنها زیبا نیستند بلکه هیچ شباهتی به حقیقت ندارند... و برعکس 

حقیقت این است که عشق زیباترین حس بین آدماست ولی واقعیت اینه که آدمهای زیادی با سواستفاده از عشق ،دیگران رو استثمار میکنند. واقعیت اینه که هنوز آدمای زیادی با عشق به بردگی کشیده میشن.

 

حقیقت اینه که خوب بودن خیلی خوبه 

اما واقعیت اینه که خیلی وقتها از خوبی یه نفر سواستفاده میشه برای نابود کردن خودش!

 

حقیقت اینه که زیبایی زیباست 

و واقعیت اینه که خیلی وقتها با استفاده از این که " زیبایی زیباست " سعی میکنند زشتی های زیادی رو رنگ کنند و یک زیبای فیک تحویل بِدن.

و جالبه که همان زشتها/زشتی های با نقاب زیبایی طرفداران زیادی دارند و اگه تو حقیقت رو بگی محکوم میشی به دروغ  ! محکوم میشی به بدبینی ! محکوم میشی به منفی بافی.

 

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پازل :

 

 

ــ خیلی کمند آدمهایی که حقیقت رو ببینند ... خیلی کمترند آدمهایی که حقیقت را ببینند و قبولش کنند.

در حالیکه واقعیت اینه بیشمارند کسانی که ادعای دیدن حقیقت رو دارند در حالیکه نه حقیقتی میشناسند نه حقیقتی میبینند.

 

ــ امان از موجوداتی که به توّهمات خودشون برچسب حقیقت می چسبانند!

 

ــ درد یعنی این که گاهی برای تحملِ زندگی باید حقیقت رو فراموش کرد و واقعیتها رو دید!

و

واقعیت اینه که مقابل چشمِ خدا ؛ قابیل هابیل رو کُشت و سالهای سال زندگی کرد

در حالیکه هابیل فقط مُـرده بود .

 

ــ غمگین ترین لانگ دیستنس دنیا ؛ فاصله ی بین حقیقت تا واقعیت ــه 

 

 

ــ گاهی حقیقت همان خورشیدِ شعرِ با چشمهای شاملو هست و واقعیت همان آفتابگونه ای که باهاش مردم رو فریب میدن و 

واقعی ترین حقیقتِ دنیا اینه که مردمان زیادی گول میخورند

 

 

ــ از اون روزی میترسم که واقعیتهای تلخ  وادارمون کنند که  از حقیقت بترسیم

از اون روز میترسم که واقعیتهای  دردناک آدمها رو وادار  کنه که از آدم بودن دست بکشند و تبدیل بشن به زامبی !

 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.