خدا ؟
هست، شك ندارم
اما در مورد عدالتش، مهربانيش و خيلى چيزاى ديگه به شدت شك دارم.
____________________
پازل:
بى شك مطالب مذهبى را خوانده ام و افتخارى ندارد بلغور طوطى وار اراجيف مذهبى متعصبانه
خدا ؟
هست، شك ندارم
اما در مورد عدالتش، مهربانيش و خيلى چيزاى ديگه به شدت شك دارم.
____________________
پازل:
بى شك مطالب مذهبى را خوانده ام و افتخارى ندارد بلغور طوطى وار اراجيف مذهبى متعصبانه
ناتوهایی که کارشون دست من گیــر میکنه با مظلوم نمایی سعی میکنند توجه منو به این نکته جلب کنند که هر کی به بنده ی خدا رحم کنه، خدا هم به اون رحم میکنه !
که وادارم کنند کاری رو که باب میل اوناست انجام بدم، چه بسا اون کار غیرقانونی بوده یا خلاف مقررات بوده باشه حتا
اما تو شرایط مشابه که موقعیت عوض میشه هیچ توجهی ندارند به این نکته که هرکی به بنده خدا رحم کنه، خدا هم به اون رحم میکنه!
و کار من ـ طبق موازین قانون ـ که هیچ، وظیفه ی حرفه ای خودشون رو انجام نمیدن !
با تمـام وجــــود، غمگینم
مثل وقتی که دوست می میره ...
________________
پازل :
_ ازش خبر داری؟
+ آره همین دیروز بود دیدمش
اون داشت میرفت زیر خاک؛ من فقط نگاش میکردم
من لعنتی فقط نگاش میکردم
یکی رفت یه یه کشور دیگه
یکی رفت یه یه قاره ی دیگه
و تو رفتی به یه دنیای دیگه
و ... من ماندم بی دوست
نمیدونم زیر خاک میره یا به آسمونها؟
نمیدونم باید غمگین باشم که دیگه نمی بینمش یا باید خوشحال باشم چون تو این دنیا که به نظرش اصلاً قشنگ نبود، دیگه عذاب نمیکشه
یعنی الان در چه حالیه؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
_ حس بدی دارم... خیلی خیلی بد
انگار دستمو گرفته بود و من حواسم پرتِ این بود که چطور به اونای دیگه کمک کنم؟ خسته بودم، تمرکز نداشتم. زخمهای زیادی رو قلبم بود که سوزشون حواسم رو پرت میکرد. باید به این سه تا کمک میکردم، خسته بودم، خیلی خسته و ... دست اونو محکم نگرفتم .
حالا دارم خودمو محاکمه میکنم. چرا دستش رو محکم نگرفتم؟ شاید اگه محکمتر گرفته بودمش میتونستم نگهش دارم ...شاید
لعنت به من که دستش رو محکم نگرفتم ... لعنت به من ... منِ لعنتی نباید خسته میشدم.
لعنت به من
_ دلم داره میترکه...
کاش کاری جز گریه برمیومد یـــا کاش کاری از گریه بر میومد