نمیدونم زیر خاک میره یا به آسمونها؟
نمیدونم باید غمگین باشم که دیگه نمی بینمش یا باید خوشحال باشم چون تو این دنیا که به نظرش اصلاً قشنگ نبود، دیگه عذاب نمیکشه
یعنی الان در چه حالیه؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
_ حس بدی دارم... خیلی خیلی بد
انگار دستمو گرفته بود و من حواسم پرتِ این بود که چطور به اونای دیگه کمک کنم؟ خسته بودم، تمرکز نداشتم. زخمهای زیادی رو قلبم بود که سوزشون حواسم رو پرت میکرد. باید به این سه تا کمک میکردم، خسته بودم، خیلی خسته و ... دست اونو محکم نگرفتم .
حالا دارم خودمو محاکمه میکنم. چرا دستش رو محکم نگرفتم؟ شاید اگه محکمتر گرفته بودمش میتونستم نگهش دارم ...شاید
لعنت به من که دستش رو محکم نگرفتم ... لعنت به من ... منِ لعنتی نباید خسته میشدم.
لعنت به من
_ دلم داره میترکه...
کاش کاری جز گریه برمیومد یـــا کاش کاری از گریه بر میومد