پنجشنبه ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ ساعت 17:25 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

مدتیه که آدمها و حرفا و رفتارهاشون منو به شدت متعجب میکنه و دیگه به این تعجبهای خودم عادت کردم 

اما بعضی وقتا شدت تعجب فراتر از روال عادی تحملم میشه 

وقتی یک نفر تمام مراحلِ یک رابطه رو همزمان تجربه میکنه .

 

داخل پرانتز :

 

این که می نویسم رفرنس علمی نداره . به نظرم روابط با جنس مخالف ــ حداقل در ایران ــ اینطور هست که اول دو نفر با هم آشنا میشن، کم کم ارتباط بیشتر میشه ، بعد از اون ارتباط نزدیکتر و نزدیکتر میشه و همدلی بوجود میاد، به مرور حرفها و درددلها و گاهی رازهاشون رو به هم میگن ، ارتباط طوری میشه که از لحظه لحظه ی هم خبر دارند ... بعد یکی از طرفین از این همه دوستی دلش زده میشه، شروع میکنه به بهانه گیری، غر زدنها شروع میشه، بحثها و دعوا ها ، هر دو طرف میرن تو فاز قهر و آشتی، منت کشی ها و ناز کزدنها شروع میشه ... هر کدوم به نوبه ی خودشون منت میکشه و ناز میکشه و غرورش رو میشکنه چون به نظرش رابطه اش مهمتره ، بعد وارد فاز قهر طولانی میشن ... قهرهای طولانی مدت که هر کدوم منتظره اون یکی پا پیش بذاره و آشتی کنه، این مرحله چند بار  ــ بسته به ظرفیت طرفین ــ تکرار میشه ، کم کم می فهمند که برای هم ساخته نشدند و فلانی تیپش، اخلاقش، ظاهرش یا باطنش یا هرچی ش بهتره ... مسالمت امیز یا با خیانت رابطه تموم میشه .

 

خب داشتم میگفتم شدت تعجبم گاهی فراتر از روال عادی تعجبهام میشه وقتی میبینم یکی تمام مراحلِ یک رابطه رو داره همزمان تجربه میکنه بدینصورت که 

با یکی در حال آشنایی هستند

با اون یکی وارد مرحله صمیمیت و درددل کردن، شده و از هم لذت میبرند

با یکی دیگه در حال قهر و اشتی اند و منت کشی 

با اون یکی دیگه تو فاز قهر طولانی اند و منتظر که قدم پیش بذاره و منت کشی کنه 

و قس علی هذا !

 

 

و من متعجبم از ظرفیت قلب و فکر موجودات اینچنینی که چطور همزمان چندین رابطه رو در مراحل مختلف مدیریت میکنند؟ 

لازم به ذکر است که مورد داشتیم با چند نفر مراحل اولیه ی رابطه رو در حال تجربه هستند و با چندین نفر در مراحل بینابینی در حال خاطره سازی هستند و با جمع کثیری در حال برگزاری مراسم اختتامیه !

 

جل الخالق 

 

 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.