چيز زيادى يادم نيست، جز اينكه ديدم كسى داوطلب نشد گفتم من ميرم!
يادمه يكى دو نفر بهم اخطار دادند و من فقط نگاشون كردم
يادمه يه نفر داشت در مورد يه چيزى توضيح ميداد اما هيچى از حرفاش يادم نمياد ، فقط يادمه رو يكشنبه بودن زمان فرودم تأكيد داشتم!
خواب و رؤيا نبود، نميدونم خاطره است يا چى؟! گاهى به اين نميدونم چى فكر ميكنم... اما چیز زیادی یادم نمیاد.
___________________
پازل :
_ براى چى اومدم اينجا؟ قرار بوده چيكار كنم ؟ اونا در مورد چى بهم اخطار دادند؟ كاش يادم بياد.
_ شمایی که اینو خووندی فکر میکنی دیوانه ام؟ خب حق داری.