دخترک خسته بود از حرف زدن
انگار در جمع عده ی زیادی غریبه گرفتاره ... که نه حرفش رو متوجه میشن و نه حتا احساساتش رو میفهمند
دخترک از جنس اونا نبود، نه که اون خوب باشه و جمع غریبه ها بد ... هیچ بهتر یا بدتری وجود نداره، فقط از جنس اونا نبود
و خسته شده بود از گفتن، حرف زدن و ... وای چه دنیای ترسناکی
وقتی کسی رو نداشته باشی از جنس خودت . وقتی شادیهات شبیه شادیهای اونا نباشه و غمهات از جنس غمهاشون نباشه .
انگار سیاره رو اشتباه پیاده شده !
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ــ آقای خدا اگه اسمت رو سرچ میکنی یک بار مَرد باش و قبول کن که گند زدی.
_ . . .