پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت 16:25 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

زندگی شبیه یک شهر بازیه

و یه جاهاییش مثل تونل وحشت می مونه  

با گریه کردن ، با فریاد زدن، با عصبانی شدن و پا بر زمین کوبیدن،نالیدن، مقصر جلوه دادنِ دیگران حتا  

کاری از پیش نمیره  

تنها راهش اینه که پاشی و راه بیقتی و ... از تونل خارج بشی . 

زندگی قشنگه مثل یک شهر بازی . 

 

 

 

  

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۲۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت 10:38 توسط یک آدم اینجوری!
من را ندیده اید ؟ 

میانه ی کدام جاده، پشتِ کدام خاطره، زیر آوارِ کدام دلتنگی،

جا مانده ام ؟!  

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۵ ساعت 11:38 توسط یک آدم اینجوری!
 

در اسلام، زن جایگاه ویژه ای دارد که حرام است !

و من الله التوفیق 

 

خیلی بعداً نوشت : 

هماکنون متوجه شدم که وبلاگم رو با کروم باز میکنم پارسی پاس داشته شده و

"ومن الله التوفیق" ترجمه شده به " و از خدا برای رسیدن به موفقیت " جل الخالق !  

 

 

 

 

 

سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت 21:13 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

گاهی بهانه ی کوچکی میخواهی، برای تحملهای بزرگ 

شاید فقط یک کلمه،

و خدا همیشه ساکت بود .

 

 

 

 پی نوشت: 

شاید به زبانی حرف میزد/میزند که من نمی فهمم،

کسی چه میدونه؟

 

 

 

سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت 13:15 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

درست بودن، نادرست ترین کار، توو این دنیای پیچ در پیچ نادرسته !

اما تو درست بمون .

 

 

 

سه شنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت 13:9 توسط یک آدم اینجوری!
 

- حقیقت نیازی به باور و تایید من و تو یا هیچکس دیگه نداره.

 

- از ترسو، از نامرد، از دروغگو، از هرزه  توقع گفتن  حقیقت رو نداشته باش، توقع تحمل شنیدن حقیقت نیز هم !

 

- ادعاها رو بی خیال ، ادعاها هم درست مثل دعاها، فقط زر مفت هستند.

* خارج از ادعا زنانی را میشناسم که حاضر نشدند زنانگی هایشان  را بفروشند و دست خالی" مرد "  شدند.

 هه! مردی را میشناسم که مرام و مردانگی اش را به چند میلیون فروخت و با دست پر " پست " شد و تمامش هیچ نمی ارزید!

 

- چند نفر تحمل آدمی مثل خودش رو داره؟

یه بار جایی نوشته بودم : مهم نیست چقدر خوب حرف میرنی، مهم نیست چقدر ادعات میشه، مهم نیست چقدر خودت رو قبول داری، یک بار با خودت خلوت کن و فقط به یه سوال جواب بده- جواب واقعی، نه از این جوابهای توجیه کن - تصور کن یک بچه داری، حاضری بچه ات با یکی مثل خودت ازدواج کنه ؟!

 

 

 

 

 

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ ساعت 14:8 توسط یک آدم اینجوری!
 

احمق تر از آدمهای خفن _ مذهبی ، آتئیستها هستند ... و هر دو گروه به یک اندازه مسخره اند با تفکرات مضحک. 

 

به نظر میاد خدا هست اما احد و واحد نیست، انگار دو تا خدا وجود داره

خدای آدمهای بی آزار که یک خدای کر و کوره، زیاد هم عاقل نیست، گیجه و حواسش اصلا به بنده هاش نیست، به راحتی گول میخوره، دهن بین و دست و پا چلفتی هم هست . و الانم رفته مرخصی و معلوم نیست دنیا و بنده هاش رو به امان کی سپرده ؟! 

 

خدای دوم بنده های زیادی دارد، تمام پست فطرتها، دزدها، ظالمها، هرزه ها و لاشیها و ... خدایشان یک موجود توانای سمیع و بصیره که حواسش به تک تک بنده هاش هست،یک خدای با اقتدار که مو رو از ماست بیرون میکشه و شش دانگ حواسش به بنده هاش _ همون هرزه ها و لاشیها، دزدها و کثافتا، پست فطرتها و نامردها و ... _ هست و مهمترین کارش، کمک به بنده هاشه!

 

من که از خدا هم شانس نیاوردم، شما چطور؟

 

 

_____________________

 

پازل : 

آگه آون دنیایی و حساب_ کتابی باشه،در ازای کارهای خوبم و نیتهای مهربانه ام که اگه کور نباشه لابد دیده! هیچی ازش نمیخوام، فقط کاش ببینمش ... بی هیچ حرفی، یک مشت محکم میزنم زیر چونه اش و یه پوزخند میزنم بهش و میرم جهنم، ته جهنم!

بهشتش باشه واسه خودش، خدای دست و پا چلفتی خنگ.

 

 

 

 

 

 

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ ساعت 13:24 توسط یک آدم اینجوری!
 

.

.

.

بگذار  زن باشم

من هابیلم را نمی کشم

یوسفم را در چاه نمی اندازم

هاجرم را در بیابان رها نمی کنم

و اسماعیلم را به سلاخ خانه نمی برم 

بگذار زن باشم 

و تاریخ را تو رقم بزن !

 

 

راضیه بهرامی

 

 

__________________

 

پازل : 

 

ادعاها را بی خیال ، فارغ از جنسیت چند مرد میشناسی ؟ چند انسان؟

 

 

 

شنبه ۲۰ آذر ۱۳۹۵ ساعت 11:0 توسط یک آدم اینجوری!
به هیچ عنوان نمیتونم قبول کنم که فلسفه خلقت برخورداری از رحمت الهی و فلان - به سبک کتابهای دینی زمان مدرسه - باشه.

در مورد فلسفه خلقت یه چیزهایی خونده ام و به نظر میاد هر چه بیشتر میپرسم، کمتر به جواب درست میرسم. هر چه بیشتر میخوونم، سوالهای بیشتری دنبال هم میان. هر چه بیشتر کنکاش میکنم، پوچ بودنش بیشتر خودنمایی میکنه. 

 

حالا دیگه یاد گرفتم سوالی نداشته باشم و دیگه به این نتیجه رسیدم که خلقت چیزی شبیه کلش آف کلنز هست البته ورژن خداگونه اش.

 

____________________

 

پازل : 

 

- اراجیف کتابهای دینی را ازبرم، من دنبال حقیقت بودم . وگرنه چرت نوشته های مذهبی را یک زمانی من هم باور داشتم .

  

- برای بار شونصدم 

از پذیرش هرگونه ارشاد و هدایت معذورم و نویسنده ی این وبلاگ اصلا آدم انتقاد پذیری نیست.

و از آنجاییکه قسمت نظرات همیشه بسته است،در صورت داشتن هرگونه انتقاد و پیشنهاد میتوانید روبروی آینه و برای خود تکرار نمایید . با تشکر

 

 

 

 

 

 

 

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ساعت 21:54 توسط یک آدم اینجوری!

 

...There is 

hel  in  Hello

good in goodbye 

lie in believe 

over in lover 

end in friend 

ex in next 

and if in Life 

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

 پازل :

و این یک واقعیت ـه   

چه قبول داشته باشی، چه قبول نداشته باشی

 

 

پنجشنبه ۱۸ آذر ۱۳۹۵ ساعت 8:52 توسط یک آدم اینجوری!
 

- سعی در اثبات محبت به یک آدم بی معرفت چشم سفید

- توقع مرام و مردانگی از نامرد 

- انتظار فهمیدن چیزهایی مثل گذشت، ایثار، مهربانی از یکی که جز دماغ خودش، جای دیگه ای رو نمیبینه

و ...

 

 

 

چهارشنبه ۱۷ آذر ۱۳۹۵ ساعت 20:54 توسط یک آدم اینجوری!
 

من، تو، او

ما، شما، ایشان

دیگه خسته شدیم

وقتش نشده دست بردارید از نقش آدم خوب بازی کردن؟!

وقتش نشده خسته بشید از بد بودن؟!

 

 

_____________

 

پازل 

 

بذار این دهن گشادم، بسته بونه. 

 

 

 

دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت 21:36 توسط یک آدم اینجوری!

گاهی باید تمامِ دنیا رو بالا آورد تا حالِ آدم خوب بشه ! 

 

 

دوشنبه ۱۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت 21:34 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

بعضی آدمها دائم در تلاشند که ثابت کنن آدم بَده ی قصه نیستند. 

اما دریغ و صد افسوس که خیلی وقتا تلاشها مذبوحانه بوده و علیرغم انکارهای مصرّانه شون بدیهاشون هی از این ور و اونور میزنه بیرون!

راحت تر نیست که واقعا آدم بده ی قصه ها نباشید تا مجبور به بازی کردن نقش متناقض نشین؟! 

همانا این برای شما بهتر است اگر بدانید.    

 

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

 

کسی چه میدونه چند نفر عِرض خود میبرند و زحمتِ ما میدارند که به ما و دیگران ثابت کنند آدم بده ی قصه نیستند؟ 

برم یه نگاه به خودم بندازم ببینم زبونم لال، زبونم لال، یکی از همونا نشده باشم ؟  

 

 

شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت 9:8 توسط یک آدم اینجوری!
 

گاهی به نظر میرسد رسالت بعضی آدمها این است که روی زخمهای دیگران نمک بریزند.

گاهی هم با زخمهای دیگران، نمک بریزند.

 

 

 

چهارشنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۵ ساعت 21:29 توسط یک آدم اینجوری!

تنهایی‌ام را

به کدام پنجره بگویم

که فردا صبح

چشم در چشم آفتاب رسوایم نکند

 

دوست داشتنم را

به کدامین خیال گره بزنم

تا طناب دار بی کسی رادور گردنم نبافد

 

و از دردهایم

برای کدام ابر بگویم

تا آبروی یک مرد را چند فصل نگه دارد

 

خودت بگو

یک دریا چندسال می تواند

بغضش را نگاه دارد

تا خوابش پریشان نشود

و یک شاعر چند شعر می تواند

دوام آورد

تا عشق

از آستین شعرهایش بیرون نزند!

 

اشکان پارسا 

 

 

 

سه شنبه ۹ آذر ۱۳۹۵ ساعت 11:7 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

اکثر قریب به اتفاق آدمها حتا باهوشترین هایشان یک اشتباه بزرگ دارند اینکه : 

فکر میکنند وقتی یکی خیلی زیاد دوستشان دارد، ترک کردن بلد نیست . 

و همین اطمینانِ پوچشان باعث میشود که کارهایی کنند، حرفهایی بزنند، حسهایی ایجاد کنند که طرف مقابلشان برود بی آنکه کاری از "دوست داشتن" بربیاید.  

 

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 

 

پازل : 

 

ــ آدمها نمی دانند  

گاهی آنقدر رنجیده ای که هیچ دوست داشتنی برای ماندنت کافی نیست 

گاهی آنقدر رنجیده ای که قید هر دوست داشتنی را میزنی و ناگهان می روی ...بدون نگاهی به پشت سر

 

ــ  ...  

 

 

 

 

 

 

دوشنبه ۸ آذر ۱۳۹۵ ساعت 20:36 توسط یک آدم اینجوری!
 

دنیا پُر از زامبی شده وَ روزگار انقدر سیاه و کثیف ــه که دیگه روی خوشش دیده نمیشه!

تو خوب باش و آدم بمون بلکه این همه کثیفی، این همه سیاهی رو بشوره ببره پایین .

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پازل :

 

به هیچ دعایی باور ندارم. بعد از 92 به هر دعا، به هر نیت خیر،به همه ی دعاهای پشت سر م فقط پوزخند میزنم ... الان فقط به این اعتقاد دارم که دعا یعنی زر مفت ، دعا یعنی کشک.

به جای اراجیف مفاتیح هم کلی ذکرِ اینجوری ! دارم که تکرار کنم، مثل همین که نوشتم

تو هم امتحانش کن.شاید دنیا کمی قابل تحملتر شد.

 

 

 

 

شنبه ۶ آذر ۱۳۹۵ ساعت 10:45 توسط یک آدم اینجوری!
 

شاید تمام اینها، همه ی هرآنچه پیش اومده، بخشی از برنامه ی سفر من به سیاره ی زمین هستند، شاید ...

مثل یه جور ماموریت!

کسی چه میدونه؟!

 

 

جمعه ۵ آذر ۱۳۹۵ ساعت 18:13 توسط یک آدم اینجوری!

در مورد " گرفتاریهای زن بودن " نوشتم و فرستاده شد توو موزه ی " ثبت موقت شده ها " 

 

یک وبلاگ خدا بیامرزی داشتم که هه!  در مورد مسائل اجتماعی مینوشتم، فقط نظرات شخصی ام رو، بی هیچ بحث سیاسی

یک بار در مورد خشونت های غیر فیزیکی و بسیار رایج در کشور پهناور اسلامیمون! نوشتم و فیلتر نه، کلا به باد فنا رفت .

 

نوشتن از زنان به چه کار میاد وقتی علیرغم پیشرفتهای زیاد در همه ی زمینه ها،هنوز ... هنوز ... هنوز ... جواب خیلی از حرفهایت انگشت میانی خیلی هاست!

قبلترها نوشته بودم : زن بودن همیشه و همه جا سخت است، در خاورمیانه سخت تر ... هنوز هم نظرم همینه.

قبلترها نوشته بودم : اعتراض به خشونت علیه زنان مغایر با هیچ حق مردانه ای نیست، دفاع از زن ، معنی اش جنگیدن با هیچ مردی نیست.

قبلترها نوشته بودم: پای حرف هر زنی بشینی، زخمهای زیادی به تن و قلب و روحش خواهی دید ... نه از مردان، از همجنسانش که با بی رحمی مثل یک ماده گرگ گرسنه براش از بی معرفتیها خاطره ساخته اند.

قبلترها نوشته بودم: اگر من در دفاع از " زن " حرفی میزنم، منظورم محکوم کردن هیچ "مردی" نیست که این دنیای وحشی نه مردانه است نه زنانه ... فقط نامردانه است.

 

امروز در مورد زنان نوشتم و... ثبت موقت شد 

میدونی؟ من خسته ام از دنیای نامرد و همدستهای نامردترش... من خسته ترم از ماده گرگهای هرزه

من خسته ام از جنگهای بزرگ برای حقهای ناچیز... من خسته ترم از قصه های زنان علیه زنان 

چقدر حرف دارم و گفتنشان به هیچ دردی نمیخورد، کاش میشد کاری کرد وگرنه گفتن حرف مفت کار سختی نیست. 

 

هزار هزار هم بگویی، هزار هزار هم بنویسی، بی فایده است

برای فهمیدن یه چیزهایی فقط باید زن باشی، ماده بودن کافی نیست !

 

وای ... چقدر دلم پره از ماده های بد ذات، چقدر دلم پره از نامردیها، چقدر حرف دارم از دنیایی که جای ترسناکی است برای زن بودن

چیزی نگم بهتره... اما روزی طوری فریاد خواهم زد که صدا  م به گوش آقای خدا برسه.

الان چیزی نگم بهتره که گفتن حرف مفت رو همه بلدند روزی کاری خواهم کرد ... روزی ... کاری ... حتماً

 

 

______________

 

پازل : 

 

_ من ؟ زن ... اینجا ؟ جهان سوم

زنانگیهایم را لذت نبردم، ترسیدم!

 

_ من یک زنم که تکه های زیادی از من گم شد!

قسمتهایی از زنانگی ام ...

سانسور شد

محکوم شد

مسخره شد

سنگسار شد

زنده به گور شد

حرام شد ...

اینجا دنیاست، صدای جهان سوم و ... من یک زنم، یک زن تکه تکه !

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۳ آذر ۱۳۹۵ ساعت 0:7 توسط یک آدم اینجوری!
 

 

آقای خوب خاطراتم،تولدت مبارک  

         

                              آرزوی من برای تو؛ همون همیشگی  

  

 

 

 

 

دوشنبه ۱ آذر ۱۳۹۵ ساعت 8:56 توسط یک آدم اینجوری!
اکانت فیکت را دیدم

و پوزخند زنان از کادر خارج شدم

حسابمان باشد روز جزا 

اگر خدا راست گفته باشد

 

شفاف سازی : فرشته که نبودی، اما بی لیاقت و نامرد چرا

 

 

 

 

 

 

 

چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵ ساعت 22:0 توسط یک آدم اینجوری!
 

زنهایی که گریه نمیکنند؛ آرام و بیصدا دست میکشند ازدوست داشتنت  

و روزی به خودت می آیی که دیگر برایشان تمام شده ای. 

 

 

  

 

 

 

چهارشنبه ۲۶ آبان ۱۳۹۵ ساعت 16:8 توسط یک آدم اینجوری!
 

انگار یه چیزهایی " ته " ندارند

مثل دلتنگی .

 

 

 

 

 

سه شنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۵ ساعت 21:46 توسط یک آدم اینجوری!
 

چه آرزوها داشتم و دیگر ندارم. 

 

 

 

 

دوشنبه ۲۴ آبان ۱۳۹۵ ساعت 9:49 توسط یک آدم اینجوری!
 

دنیاعلیرغم زیباییهاش، خیلی کثیفه.خیلی چیزها آلوده شده

هشدار !

مراقب خودتون باشید،نکات ایمنی رو رعایت کنین تا آلوده نشید، مریض نشید.

تعداد زامبی ها روز به روز داره بیشتر میشه،باشد که به حول و قوه ی الهی آدم بمونیم.

کسی چه میدونه تا آخر مسیر چند نفر از ما زامبی نشده و آدمه هنوز ؟!

 

 

 

 

شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵ ساعت 17:36 توسط یک آدم اینجوری!
 

کاش خدا یادش بماند که گاهی فقط کمی از خودش برای من بس است 

بی هیچ خواسته ای از دنیا، بی هیچ توقعی از آخرت، حتا بی هیچ وعده ی بهشتی

کاش خدا یادش بماند که گاهی فقط کمی از خودش برای من بس است.

گاهی =همیشه 

 

 

 

 

 

شنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۵ ساعت 10:4 توسط یک آدم اینجوری!
خدا از مرخصی برگشته و زنده است. 

 

 

پی نوشت : 

خوشحالم؛ انقدر دلم قُرص شده که میتونم یه تنــه با یه لشکر شیطان بجنگم و از بودنِ خدا ناامید نشم؛ حتا اگه شکست بخورم و تهِ ماجرا جسد تیکه و پاره م وسط میدان رها بشه.

مرسی که هستی آقای خدا ... مرسی که برگشتی ... مرسی که زنده ای .

 

 

__________________ 

 

پازل : 

 

مردم شهر بهوشید؟ 

هر چه دارید و ندارید بپوشید و برقصید و بخندید 

که امشب سر هر کوچه خدا هست ... خدا هست  

روی دیوار دل خود بنویسید خدا هست  

نه یک بار و نه ده بار و نه صد بار 

به ایمان و تواضع بنویسید خدا هست ... خدا هست  

 

شاعر: مولوی _ گویا _

خواننده: حامد همایون  

 

 _ قبلاً یه نوشته هایی داشتم با موضوع " یـ ...ـک قدم تا خدا " 

بعد از چند سال دیگه از برگشتنش ناامید شدم و پریروز نوشته هام رو پاک کردم... حیف.

 

 

 

چهارشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۵ ساعت 21:27 توسط یک آدم اینجوری!
 

آدمهای عجیبی هستیم، به یک حباب دل میبندیم و یک عمر نگرانیم که نترکد! 

 

سه شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۵ ساعت 17:41 توسط یک آدم اینجوری!
 

زن هـ ـــر ز ه حداقل به درد رختـ ـخـ ــو ا ب میخوره  

مرد* هـ ـ ـر ز ه اما ... حتا به درد لای جرزم نمیخوره لامصب! 

  

* با عرض معذرت از آقایان منظورم جنسیت موجود هـ ـرزه بوده وگرنه به نظرم هر موجود دوپای نری لیاقتش رو نداره که بهش " مَــرد " گفته بشه، ولی کلمه ی دیگه ای براش پیدا نکردم!  

یکی از نقصهای خیلی از زبانها از جمله فارسی همینه که برای بیان یه چیزایی کلمه پیدا نمیکنم.

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.