در مورد " گرفتاریهای زن بودن " نوشتم و فرستاده شد توو موزه ی " ثبت موقت شده ها "
یک وبلاگ خدا بیامرزی داشتم که هه! در مورد مسائل اجتماعی مینوشتم، فقط نظرات شخصی ام رو، بی هیچ بحث سیاسی
یک بار در مورد خشونت های غیر فیزیکی و بسیار رایج در کشور پهناور اسلامیمون! نوشتم و فیلتر نه، کلا به باد فنا رفت .
نوشتن از زنان به چه کار میاد وقتی علیرغم پیشرفتهای زیاد در همه ی زمینه ها،هنوز ... هنوز ... هنوز ... جواب خیلی از حرفهایت انگشت میانی خیلی هاست!
قبلترها نوشته بودم : زن بودن همیشه و همه جا سخت است، در خاورمیانه سخت تر ... هنوز هم نظرم همینه.
قبلترها نوشته بودم : اعتراض به خشونت علیه زنان مغایر با هیچ حق مردانه ای نیست، دفاع از زن ، معنی اش جنگیدن با هیچ مردی نیست.
قبلترها نوشته بودم: پای حرف هر زنی بشینی، زخمهای زیادی به تن و قلب و روحش خواهی دید ... نه از مردان، از همجنسانش که با بی رحمی مثل یک ماده گرگ گرسنه براش از بی معرفتیها خاطره ساخته اند.
قبلترها نوشته بودم: اگر من در دفاع از " زن " حرفی میزنم، منظورم محکوم کردن هیچ "مردی" نیست که این دنیای وحشی نه مردانه است نه زنانه ... فقط نامردانه است.
امروز در مورد زنان نوشتم و... ثبت موقت شد
میدونی؟ من خسته ام از دنیای نامرد و همدستهای نامردترش... من خسته ترم از ماده گرگهای هرزه
من خسته ام از جنگهای بزرگ برای حقهای ناچیز... من خسته ترم از قصه های زنان علیه زنان
چقدر حرف دارم و گفتنشان به هیچ دردی نمیخورد، کاش میشد کاری کرد وگرنه گفتن حرف مفت کار سختی نیست.
هزار هزار هم بگویی، هزار هزار هم بنویسی، بی فایده است
برای فهمیدن یه چیزهایی فقط باید زن باشی، ماده بودن کافی نیست !
وای ... چقدر دلم پره از ماده های بد ذات، چقدر دلم پره از نامردیها، چقدر حرف دارم از دنیایی که جای ترسناکی است برای زن بودن
چیزی نگم بهتره... اما روزی طوری فریاد خواهم زد که صدا م به گوش آقای خدا برسه.
الان چیزی نگم بهتره که گفتن حرف مفت رو همه بلدند روزی کاری خواهم کرد ... روزی ... کاری ... حتماً
______________
پازل :
_ من ؟ زن ... اینجا ؟ جهان سوم
زنانگیهایم را لذت نبردم، ترسیدم!
_ من یک زنم که تکه های زیادی از من گم شد!
قسمتهایی از زنانگی ام ...
سانسور شد
محکوم شد
مسخره شد
سنگسار شد
زنده به گور شد
حرام شد ...
اینجا دنیاست، صدای جهان سوم و ... من یک زنم، یک زن تکه تکه !