دوشنبه ۲۱ مرداد ۱۳۹۲ ساعت 8:58 توسط یک آدم اینجوری!

 

مس براق شده، بهتر از طلای خام به نظر می رسد ...

ولی ارزانتر است !

 

(پرمود بترا )

 

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پازل :

 

ـ خوشگله اما همکــارم ،نظرش اینه که فقط به درد رخــ ــتــ خـ ـواب می خــ وره!!!

اگه ببینی اش، تو نگاه اول،زیبا به نظر می رسه  اما پـس از نُطـق همکـــار فـضــولم ...

متوجه می شی که بینی اش عمل شده، خوش فرمی لباش به خاطر تزریق ژل ـه ، چشماش به زور انواع سایه و مداد و ریـــمل و فــرمُــــژه و ... جلــوه پیدا کرده ،ابــروها تـــاتــ ـو شده اس (از اینایی که هاشور می زنن تا طبیعی تر به نظر برسه)  و صـ ـورتــش به کمـک انــواع رُژ گــونه و کِـــر ِمهای شونصد تومنی، بـَـتـونه کاری شده ( این قسمت " انــواع " رو باید با تشدید روی "نـ " بخونین ) 

البته من از اون زیــ ـر میــ ــرا دیگــه خبــر ندارم !!!!  همکـــارم اما ... یه چیــزایی راجع به پـــروتــز و ... این چیــزا می گه !

با شنیدن حرفــای همکــار، اولــش میــرم تو فــاز ِ  " نه!  در مــورد مــردم، بد فکــر نــکـ نــیــم "  اما ....

انگــار راست می گــــه :

فقط به درد ســ ــ کــ ...  می خـــ ـوره !!! 

 

آخــه همکــارم تو  ایــن زمــیـنه صاحب نظـــره ، پــای حرفــاش بشینــی بیشتــر حرفــاش زیــ ـر نـــ ـافــ ـیـه!

یــادمه، پارســال در مورد یه آقـــایی هم همین نظــرو داشت که فقط به درد سـ کـ ـ ...

اما اون آدم به نظــرمن، یه مـــَرد واقــعی بــامــَرام بود و من به شـــدت قبولش داشتم و اون روز با این خـانم همکــار، کلــی بحــث کــردم و انقــدر از اون مـَـرد دفــاع کــردم که همکــار فضــولم فکـر کـرد، نکــنه  دوســ ـت دخــ ـتـ ـرشــم و اون خـــبر نداره !!!

 اما ... روزگـــار چرخــید و چرخــید و چرخــید... و فهمیدم اونی که اشتبــاه می کرد من بودم ، نه همکار فضــولم !

هـرچند هنــوز تهِ دلم اون آدم رو قبــول دارم و

فکر می کنم، اون آقــا،یکی از همون یک درصدی هست که چند تا نوشته قبل از این گفتم : 

 ۱٪ در مورد آدمها اشتباه می کنم !

 

 

_  فهمیدم :

                        زیبا بودن با عروسک بودن، فرق داره !

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.