یکشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۱ ساعت 9:50 توسط یک آدم اینجوری!
   

ـ از این سفره ی سرد و خالی

از این سرپناه خیالی

نجاتم بده ... نجاتم بده ...

از این خواب عاشق کش بد

از این فکر باید نباید

نجاتم بده ... نجاتم بده ...

از این صحنه ی پرهیاهو

تو از ترس چاقو در آهو

نجاتم بده ... نجاتم بده ...

از این لحظه های کشنده،

از این ضجه های زننده

نجاتم بده ... نجاتم بده ...

 (خواننده:گوگوش)

 

ـ برای زندگی کردن، از همه چیز استفاده می کنم ... اما همه چیز برام بی معنیه .

 

 

ـ حس یه رام کننده ی اسبهای وحشی رو دارم .

 می دونم رام کردن اسب وحشی سخته و در عین حال لذت بخش و غرورآمیز... و همراه با تشویقهای تماشاچی هاست.

اما این روزها دلم می خواد یه اسب چموش رو رام کنم،نه به خاطر لذتش،نه به خاطر حس غرور بعدش،نه به خاطر تشویق تماشاچی ها،نه به خاطر حس افتخاری که ممکنه بهم بده ...

قبلتر ها اسبهای زیادی رو بدون زحمت رام کردم ... اما این دفعه به شدت دنبال رام کردن یک اسب وحشی خاص هستم،فقط به خاطر اثبات یه چیز به خودم ...شاید به خاطر لجبازی با خودم ! ... یا شاید به خاطر یک حس!

مرتب زمین می خورم، درد دارم، زخمی می شم،سرخورده می شم...اما این حس وادارم می کنه ادامه بدم .

ادامه بدم ... به هر قیمتی که شده !!!

اسم این حس رو نمی دونم اما خیلی قویه

و ... در حال حاضر تنها چیزیه که منو وادار می کنه به زندگی فکر کنم.

 

قدم اول رو برداشتم و باید تا آخرش برم ... فقط برای اثبات یک چیز به خودم .

سخته اما باید ...

 

        رام کردن اسب های وحشی

 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.