ـ از این سفره ی سرد و خالی
از این سرپناه خیالی
نجاتم بده ... نجاتم بده ...
از این خواب عاشق کش بد
از این فکر باید نباید
نجاتم بده ... نجاتم بده ...
از این صحنه ی پرهیاهو
تو از ترس چاقو در آهو
نجاتم بده ... نجاتم بده ...
از این لحظه های کشنده،
از این ضجه های زننده
نجاتم بده ... نجاتم بده ...
(خواننده:گوگوش)
ـ برای زندگی کردن، از همه چیز استفاده می کنم ... اما همه چیز برام بی معنیه .
ـ حس یه رام کننده ی اسبهای وحشی رو دارم .
می دونم رام کردن اسب وحشی سخته و در عین حال لذت بخش و غرورآمیز... و همراه با تشویقهای تماشاچی هاست.
اما این روزها دلم می خواد یه اسب چموش رو رام کنم،نه به خاطر لذتش،نه به خاطر حس غرور بعدش،نه به خاطر تشویق تماشاچی ها،نه به خاطر حس افتخاری که ممکنه بهم بده ...
قبلتر ها اسبهای زیادی رو بدون زحمت رام کردم ... اما این دفعه به شدت دنبال رام کردن یک اسب وحشی خاص هستم،فقط به خاطر اثبات یه چیز به خودم ...شاید به خاطر لجبازی با خودم ! ... یا شاید به خاطر یک حس!
مرتب زمین می خورم، درد دارم، زخمی می شم،سرخورده می شم...اما این حس وادارم می کنه ادامه بدم .
ادامه بدم ... به هر قیمتی که شده !!!
اسم این حس رو نمی دونم اما خیلی قویه
و ... در حال حاضر تنها چیزیه که منو وادار می کنه به زندگی فکر کنم.
قدم اول رو برداشتم و باید تا آخرش برم ... فقط برای اثبات یک چیز به خودم .
سخته اما باید ...
