می دونم که یه وقتایی،دلت می گیره از کارم
روزایی که حواسم نیست،بگم خیلی دوسِت دارم ...
(اسم ترانه سرا رو نمی دونم،خواننده : معین)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ـ حواسم هست، بهت بگم،خیلی دوسِت دارم اما انقدر آهسته که دیگه باد هم به گوشت نمی رسونه...گویا!
از دیروز دارم فکر می کنم که وقتشه باور کنم که دیگه نیستی.
ـ این روزا کارم شده خیال بافی ...ساعتُ نگاه کنم و حدس بزنم که کجاست و چیکار می کنه.
ـ کلافه ام می کنه، فکر اینکه تو خونه تکونی دلش،دور اندخته شدم یا هنوز هستم؟
هر چند تهِ دلم می دونم دیگه چه فرقی به حال من داره .
ـ بیقرار ... بی قرار ... ب ی ق ر ا ر ... انگار گم شدم تو این فاصله ها.
ـ بهاری نیستم اما سال ۹۰ رو دوست دارم،حس خوبی بهش دارم.
ـ درسته که دیگه دنبال عشق بین آدمها نخواهم گشت، اما می دونم فهمیدن عشق ارزشش رو داشت. فهمیدن عشق حتا ارزش شکستن رو هم داره .
ـ نمی دونم، شاید روزی قیافه اش رو فراموش کنم، امایادم می مونه که کسی بود که خیلی دوستش داشتم.
ـ بعضی حرفها و بعضی حس ها رو نباید به کسی گفت،به خصوص به کسی که دوستش داریم.
