سه شنبه ۳۱ تیر ۱۳۹۹ ساعت 12:52 توسط یک آدم اینجوری!

آقاتیمور _نگهبان مؤسسه_با آب و تاب  داشت تعریف می‌کرد که یه کبوتر رو نجات داده. کدوم کبوتر؟ همون کبوتری که یه گربه داشته می‌خوردتش، ایشون دیده و با کلی تقلا از دهن گربه هه کشیده بوده بیرون.

حالا حال کبوتره چطور بود؟ کل هیکلش خون؛ جوری که معلوم نبود چشمش در اومده یا فقط خونیه، یه بالش جوری شکسته که استخوونش از چند جا بیرون زده، پا و سر پنجه‌هاش داغون. حالا داشت به نجاتِ اون بیچاره‌ی تیکه پاره شده‌ی خونین افتخار می‌کرد و من هی داشتم کلمه‌ی نجات رو برا خودم هجی می‌کردم و عجیب یاد نجات دادن های لجن کثافتی که بهش میگن خدا(!) افتاده بودم. هه! خداتون هم همینطوری نجات میده. 

کار آقا تیمور اسمش می‌تونه نجات باشه؟ اون کبوتر الان باید از آقاتیمور ممنون باشه؟ الان که نه جون داره پرواز کنه، نه حتا نای راه رفتن داره و نه می‌تونه بمیره. 

 

 

____________________
 

پازل:

_ نجات هم مثل خیلی چیزای دیگه تعریف خودشو داره. تعریف نجات از نظر شما چیه؟ عشق، آزادی، عدالت چی؟ تعریفی براشون دارین یا به هر خلبازی رمانتیکی میگین عشق، به هر بی بندوباری غیرمسئولانه‌ای میگین آزادی و به هر برابری ای میگین عدالت؟

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.