پنجشنبه ۱۱ مرداد ۱۳۹۷ ساعت 16:35 توسط یک آدم اینجوری!
مردمان عجیبی هستیم، نمیدونم بعدها در تاریخ در مورد ما مردمان عجیب چه ها خواهند نوشت، حقیقت یا مثل خیلی از قصه های تاریخ، دروغ های بازسازی شده؟

_ کودکی و جوانیمان رو دزدیدند و هیچ کداممان هیچ نگفتیم، آنهایی هم که حرفی زدند همان دزدان کودکی و جوانیمان، کُشتند و باز ما هیچ نگفتیم اما خدا نیاره اون روز رو که یک بیشعور زرنگ بازی دربیاره و خارج از صف کاری کنه! دودمانش رو به باد میدیم

در این که اون یه نفر بیشعوره و به وقت مردم احترام قائل نبوده و خواسته زرنگ بازی دربیاره، حرفی نیست هرچند همون بیشعور هم حاصل تربیت همین چامعه ی بیماریه که ما دیدیم و هیچ نگفتیم

_ هر روز خبر دزدیهای کلان و حقوقهای نجومی و پولهایی که کامیون کامیون از ایران خارج میشه تا خرج نکبتها و نکبت زاده ها در قلب اروپا یا ماتحت امریکا بشه رو می شنویم و لال می مونیم اما حواسمون هست که دستهای مردی که از سر ناچاری و با اسلحه ی قلابی اقدام به دزدی کرده تا برای بچه اش شیرخشک بخره رو، قطع کنیم. اخه میدونی در اسلام ناب محمدی! دست دزد باید قطع بشه

در این که دزدی کار اشتباهی ست شکی نیست اما هیچوقت هیچ کداممان اعتراضِ واقعی* نکردیم که چرا تو کشوری که رو گنج ساخته شده باید کسی از سر فقر دزد باشه یا از سر فقر و بی فرهنگی آدم بکشه یا خلاف کنه؟ چرا باید تو کشوری که این همه ثروت داره با پشتوانه ی فرهنگی دو هزار ساله چنین بی فرهنگیها و اشتباهات و دله دزدیهایی دیده بشه؟ یقه ی دزد رو میگیریم و برای دزد بزرگی که علاوه بر ثروت و دارایی، فرهنگ و شعور و احترام و عزتمون رو هم دزدید، دست میزنیم و اجازه میدیم یه روز یک مترسک سبزمون کنه، روز دیگه یک روباه بنفشمون کنه و هر روز یک یابو/گوساله/کوسه قهوه ای یا سیاه مون کنه 

* کاش بر همگان واضح و مبرهن بود که اعتراض واقعی با هشتگ زدن و شلوغ کاری و ایجاد تشنج فرق داره، اعتراض واقعی با هارت وپورت کردن و قیل و قال راه انداختن فرق داره و موضوع اینه که حتا اعتراض واقعی هم خیلی وقتا جواب نمیده چه برسه به اعتراضات مسخره ی ما ، باید انقدر عُرضه و جربزه داشته باشی که هیچ نکبتی جرأت دزدی و غارت خودت و کشورت رو نداشته باشه وگرنه اعتراض کیلو چنده؟ 

_ میلیون میلیون حقمون رو خوردند و می خورند، میلیارد میلیارد سرمایه ی کشورمون رو غارت میکنند و ما هیچ کداممان هیچ نگفتیم اما خدا نیاره اون روز رو که یه راننده تاکسی پول خرد نداشته باشه و از بقیه پولت صد تومن دستش مونده باشه 

در این که راننده تاکسی یکی از وظایفش اینه که پول خرد داشته باشه، در اینکه باید،تکرار میکنم باید جوری برنامه ریزی و مدیریت کنه که همیشه پول خرد داشته باشه شکی نیست. در اینکه بعضی از راننده های تاکسی پس ندادن بقیه پول مسافر جزو روتینشون شده و داشته باشن هم نمیدن، باز شکی نیست حرفم اصل قصه است که حق مون رو هر روز و هر جا و هر یابو و گوساله ی دارای ژن نکبت میخوره و یه آب هم روش و بعدش در حالی که آروغ میزنه به ریش من و تو میخنده و ما لالیم _ بعضیهامون لال نیستیم اما کاش حداقل لال بودیم و از ژن نکبتی ها و نکبت ها و نکبت زاده ها دفاع نمیکردیم و دزدیها رو توجیه نمیکردیم _ بگذریم. داشتم میگفتم که حق مون رو هر روز و هر جا می خورند اما ما حواسمون هست که خدای نکرده یییییهو یکی یک ریال بیشتر از ما نکَنه، جوانیمون رو میدزدند و ما حواسمون هست ییییهو یکی یک ثانیه از وقت ما رو زایل نکنه 

عجب مردمان ابلهِ خود زرنگ پنداری هستیم، هه! عجب مردمانی !

 

_________________________________

 

پازل:

_ به نظر میاد که مردم ایران رو صادق هدایت خیلی خوب میشناخت که تمام تعاریف و حرفاش در مورد ایرانی جماعت عین واقعیته هرچند به پر قبای بعضی از نوادگان کوروش کبیر و نژاد اریایی برمیخوره ولی خب واقعیت اغلب شیرین نیست و به مذاق خیلیا خوش نمیاد بخصوص اگه اون خیلیا، ایرانیهای دروغ پسندِ عاشق حرف مفت باشند

شاید برای همینه که دزدهای بزرگ از هدایت خوششون نمیاد و تحمل واقع گویی های آدمی مثل هدایت رو ندارند و از نظرشون آدم بدی است که جلو اسمش ده تا هم ضربدر داره!

چون میدونند مردم با خواندن کتابهای امثال هدایت ممکنه به فکر برن و از خودشون بپرسند نکنه منم مثل همینایی ام که هدایت میگه؟ و کافیه یه نفر این سوال رو از خودش بپرسه؛ دیگه میل به دروغ رو از دست بده و اشتهاش برای جوزدگی کم شه و بتونه واقعیتها رو خوب هضم کنه، دیگه روباه ها و گوساله ها و کوسه ها و یابوها نمیتونن ازش سواری بگیرن و این چنین میشه که امثال صادق هدایتها و احمد شاملوها میشن تیغ در چشم دزدهای مردمفریب

 

 _ ... مرگ در زندان را برای خاطیان کوچک مقرر می داریم در حالی که افتخار و ثروت و کمال واحترام را به دزدان بزرگ می بخشیم

دزدیدن یک گل را پستی می خوانیم و دزدیدن گلستان را سلحشوری

کسی که تن کسی را می کشد باید بمیرد اما کسی که روحها را می کشد، آزاد است! 

جبران خلیل جبران

 

_  جهت دق کردن، به همراهیِ یک دوست که اندازه ی من مردمش را نفهمد، نیازمندم 

 

 

مشخصات
سلام

یه وقتایی دلم میخواد بنویسم خارج از آداب نویسندگی

می نویسم و می دونم که بیشتر نوشته هام معقول و خواننده پسند نیستن،
نوع نوشته ها بستگی به حال و هوای اون روزم داره.

گاهی هر روز میام،می نویسم و گاهی هفته ها نیستم.
گاهی مثبت اندیش ترین آدم دنیام و گاهی ناامیدتر از من پیدا نمی شه.
گاهی خدا رو کنارم می بینم و گاهی انقدر دورم که هیچ ردی ازش نیست ...


شاید این نوشته ها،انعکاس لحظه هاییه که حس شون می کنم ...
گاهی با شوق
گاهی با خشم
گاهی با عشق
و گاهی با هیچ !

و بین این "گاهی"ها،پرم از روزمرگی های تکراری .



نوشته هام صرفاً حس ها،نظرات یا عقاید شخصی من هستن که ارزش علمی و فلسفی نداشته و هیچ اعتباری ، در هیچ کجا ندارن.
و یه وقتایی جمله ها و کلمه هایی لابلای نوشته هام می بینی که مغایرباادبیات و قوانین نویسندگیه ...

پس :

اگه باب میلت نیست،خودت رو ناراحت نکن و مطمئن باش هر لحظه که بخوای، با یه کلیک روی ضربدر گوشه بالایی سمت راست،این صفحه بسته خواهد شد .

حالا که اینجایی ،فقط بخوان و بگذر ...
قضاوتت باشه برای خودت.
من نه عشق می خوام،نه تایید
نه نصیحت می خوام
و نه تحلیل روان شناسانه!


یک یادآوری:

آدمها فقط نوشته ها و گفته هاشون نیستند،گاهی نگفته هاشونند
اگه فقط لابلای نوشته ها و گفته هاشون،دنبالشون بگردی، بیراهه میری و گمشون می کنی.



ناراحت میشم از اینکه نوشته هامو،توو  وبلاگها و جاهای دیگه ببینم لطفاً نوشته هامو جای دیگه کپی نکنین
بخصوص توو ف.ی.س...ب.و.ک که چه با ذکر منبع و چه بی ذکر منبع، راضی نیستم،رد نوشته هامو اونجا ببینم.



* اگر تحمل روبرو شدن با واقعیتهای تلخ جامعه مون رو ندارید بهتر است مطالب این وبلاگ رو نخوونید.