يادم نيست چه روزى از كدوم ماه سال بود؟ رسيديم خونه ى جديد تو شهر جديد كه از خونه قبلى كيلومترها فاصله داشت و من تازه فهميدم عروسكم نيست!
و چند دقيقه بعدش فهميدم كلا" عروسكم رو نياوردند
حال الانم؛ حس اون لحظه ى پنج سالگيمه كه پر بود از استيصال، نااميدى از اينكه چطور ميتونم تنهايى برگردم و پيداش كنم؟ و شوك و غمگينى بيش از حدم
http://13l.blogfa.com/post-335.aspx
_____________________
پازل:
_ هنوز نميدونم عروسكمو، مامانم به كسى داده بود يا تو سطل زباله انداخته بودش ؟
_ هنوز وقتى ببينم دختربچه اى دنبال عروسكش ميگرده، با همه ى جونم سعى ميكنم پيداش كنم يا حداقل باهاش دنبالش بگردم