هیچوقت آدم مذهبی ای نبوده ام ، اما تا چند سال پیش باورهای قلبی و اعتقادات قشنگی داشتم.
از آن باورهای قشنگ که خدا را رحمان ترین رحیم ها می داند و به سمیع و بصیر بودنش اطمینان کامل دارد.
از آن باورهای " ته دل قرص کن " که خداوند را تنها قدرت مطلق کائنات میدانست و ایمان داشت همیشه حق به حقدار میرسد و همیشه ظالمین و شیاطین سزای کارهای نامردانه و بدجنسی هایشان را میبینند ... درست مثل قصه های کودکی !
تا چند سال پیش باورهای مطمئن و قشنگی داشتم، خیلی خیلی قشنگ که از من دزدیده شدند.
همیشه یه یگانگی خدا ایمان داشتم و دارم اما مدتهاست فکر میکنم آقای خدا دنیا و آدمهایش را به امان هیچکس ول کرده و مرخصی رفته!
بگذریم که من چه فکر میکنم ... زنی را میشناسم که به قول خودش تنها دارایی اش "امید به خدا" ست
زنی را میشناسم که محکم ایستاده روی پاهایی که نایی برایشان نمانده است
زنی را میشناسم که تنها تکیه گاهش خداست، نگرانش هستم
اگر امیدش نا امید شود،چه بر سرش خواهد آمد؟
خداخان! مهم نیست من را میشنوی یا نه
اما کاش به حق ناله های بیصدای زینب ت، نگاه پر از حرف آن زن را بشنوی و جوابش را بدهی؟!
جواب حکمت طور نه ... جواب درست، از همانها که امیدش را دارد.
خداخان حکمتهایت دمار از روزگارمان درآورد... کاش کمی هم رحمتت را رو کنی
_____________
پازل :
کاش به دعا اعتقاد داشتم، کاش مترادف دعا در نظرم حرف مفت نبود.
کاش کاری از دستم بر می آمد