دوست وکیلم داره رو پرونده ای کار میکنه با موضوع تکراریِ " دعوای عروس و مادر شوهر "
که علیرغم تکراری بودنش و سادگیِ ظاهری ماجرا حاشیه های پیچیده ای داره
داشت در موردش حرف میزد و لابلای حرفهاش من خودم رو گاهی جای عروس فرض میکردم و دلم به حالش می سوخت و حق رو بهش می دادم
گاهی خودم رو جای مادرشوهر میذاشتم و غم زیادش رو درک میکردم و حق رو به اون می دادم
ولی ساکت بودم و فقط گوش میکردم
دوستم گفت و گفت ... آخرش پرسید نظر تو چیه ؟!
حرفی نداشتم، چون باورم اینه که تو هر قصه ای چیزهایی هست که گفته نمیشه، شنیده نمیشه و درست همونها کلید حل معما هستند
در ضمن من از مسائل قانونی چیز زیادی نمیدونم و اظهار نظر در مورد چیزی که نمیدونم به نظرم غلط زیادی حساب میشه!
ولی حالا که فکر میکنم می بینم اگه من قاضی بودم
حداقل در مورد پرونده های دعوای عروس و مادر شوهر یک ایده ی قاطع و لازم الاجرا داشتم اینکه :
اگه من قاضی بودم و پرونده ی اینچنینی به من ارجاع داده میشد،قبل از اینکه حرفهای دو طرف رو بشنوم، قبل از اینکه به دفاعیات وکیلهای دو طرف گوش کنم ، اصلاً قبل از اینکه حتا لای پرونده رو باز کنم
ابتدا مرد قصه رو ـ همسر عروس و پسر مادرشوهر ــ رو احضار میکردم
بدون اینکه اجازه ی حرف زدن بهش داده بشه ؛ میدادم چند نفر طوری بزننش که صدای سگ پاسوخته ی زخمی ِگرسنه بده ... وقتی به اندازه ی کافی کتک خورد
داخل پرانتز : اندازه ی کافی رو فِقط خودم تشخیص میدم؛ بر اساس آنچه که تو صورت داماد قصه می بینم!
وقتی به اندازه ی کافی کتک خورد سپس پرونده رو مطالعه میکردم و به حرفهای دو طرف و دفاعیات طرفین گوش میکردم و مدارک و شواهد رو بررسی میکردم و ... بعد قضاوت .
* معتقدم اگه مرد قصه ی تکراریِ " عروس و مادر شوهر " واقعاً آدم منصف و باشعوری باشه؛ بلد باشه به دور از جو زدگی های افراطیِ مرد ایرانی به مادرش درست و واقعی احترام بذاره، اگه بلد باشه به دور از شیفتگیهای حال به هم زن رایج درست و واقعی به عروسش حس عشق و احترام بده امکان نداره عروس انقدر کینه ای و عوضی باشه که بخواد بلایی سر مادر شوهرش بیاد . یا مادرشوهر انقدر بدجنس باشه که به مرگ عروسش راضی بشه .
با اطمینان صددرصد میگم که پشتِ دعواهای عروس و مادرشوهر یک مرد احمق خنگ دست و پاچلفتیِ بی لیاقت هست که کلاً هیچی نمی فهمه ... حتا اگه شونصد تا مدرک دانندگی از دانشگاه های معتبر داشته باشه
نِ می فَهـ مِه ... چهار بخش ـه
گفتم که خوب شد من قاضی نیستم !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پازل :
ــ من فمینیست نیستم. از فیمینیست بودن به همون اندازه خوشم نمیاد که از مرد سالاری
ــ نوشته های من اینجا یا هرجای دیگه صرفاً نظرات شخصی من هستند ... همین
نیاز به سنگربندی و جبهه گیری در هیچ جناحی نیست
ــ من همجنسانم رو خعععلی خوب میشناسم و بدجنسیها و کلکهای زنانه رو به راحتی تشخیص میدم
و انقدر که من از زن جماعت میترسم؛ از مردها نمی ترسم
بارها و بارها به رفتار و کردار مکارانه ی همجنسان خودم به شدت اعتراض داشتم و دارم
ولی این نوشته ربطی به زرنگ بازیها و موذی گریهای زنانه نداره،
حرفم نادانیِ بعضی آقایانه که باعث ماجراهای ناراحت کننده میشه که یا عروسی کشته میشه یا مادر شوهری بی دلیل آسیب می بینه. در صورتی که مقصر اصلی کسی هست که توو پرونده اسمی ازش بُرده نشده