13
______
فردریش ویلهم نیچه : یک سیاستمدار،انسانها را به دو دسته تقسیم می کند : ابزار ـــ دشمنان خدا ما رو برای هم نمی خواست فقط می خواست همو فهمیده باشیم بدونیم نیمه ی ما، مال ما نیست فقط خواست نیمه مون رو دیده باشیم تموم لحظه های این تب تلخ خدا از حسرت ما با خبر بود خودش ما رو برای هم نمی خواست خودت دیدی دعامون بی اثر بود چه سخته مال هم باشیم و بی هم می بینم می ری و می بینی می رم تو وقتی هستی اما دوری از من نه، می شه زنده باشم... نه، بمیرم نمی گم دلخور از تقدیرم اما تو می دونی چقدر دلگیره این عشق فقط چون دیر باید می رسیدیم داره رو دستمون می میره این عشق (شاعر : افشین یداللهی) حسین (ع) بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود افسوس که به جای افکارش ، زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند !!! (شریعتی ) نه سکوت ، علامت رضایته نه شکایت از سیاهی، راحته ... همه ی اینها فقط بخشی از آن راز بزرگ است . بعد از این همه صبح که، اولین سلامت را به من می گفتی بعد از این همه شب که، آخرین حرفم را به تو می گفتم دیشب،طعم " یک حس " را مزمزه کردم، تلخ بود! و بارها با دلم تکرار کردم : " هر شب می توان شب بخیر بی جوابی به آسمان گفت و آسوده به خواب رفت! " و دیشب نه تو بودی ، نه آسمان ،نه آسوده ، نه خواب فقط دیوار بود و دیوار در جایی که دوستش ندارم. و کمی آنطرفتر شاید تو خوشبختی می چیدی. دیشب دیوارهای فاصله روی قلبم آوار شد و تو نبودی یا خواب بودی! راست می گویی دیوانه شده ام ! عید غدیر است و روز بزرگی برای شروع خوشبختی مگر من چیزی غیر از این می خواهم ؟ تا همیشه خوشبخت بمان. بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی هرگز به او نخواهی رسید ! کابوس داره از راه می رسه... صدای پاش رو دارم می شنوم هر لحظه، نزدیکتر . دلم گرفته دلم عجیب گرفته است و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست، نه، هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف نمی رهاند و فکر می کنم که این ترنم موزون حزن تا ابد شنیده خواهد شد ... دلم گرفته دلم عجیب گرفته است ... (سهراب سپهری ) همیشه خراشی ست روی صورت احساس ! (وقتی به عشق شک می کنی و حق هم داری دیگه هیچ چیزی، هیچ فرقی برام نداره.) این سوی دستهای تو ـ من هستم آنسوی گیسوان تو ـ ویرانی زمین اما جهان فریب بزرگی ست تنها همین دو ساحت مجهول نیست تو از نگاه من ـ شکسته ترین پل ها ـ عبور خواهی کرد و رو به سوی جهانی خواهی رفت روشن تر از حضور آینه در مهتاب دیر آمدی همیشه آنکه به من می رسد دو بار دیرتر از سرنوشت می آید دو مرگ پیشتر از خواب! تو ، آفتاب تازه ترین سرزمین گمشده ای من ، ماه دیرسال ترین رویاها با آنکه روبروی یکدیگریم از همیشه دورتریم! بی شک تویی همانکه در تمام جهانش می جستم اما منم همانکه تو می خواهی؟! زنجیرهای من گرانتر از آنند که با نگاه تو بر خاک افتند! همیشه آنکه به من می رسد دو بار دیرتر از سرنوشت می آید. ای دیر یافته! با من که فرصت کوتاهی هستم، منشین به نوشخند وا کن به روی زخم صاعقه هر جا که پنجره ای می بینی شاید برای بردن نامت در خانه ای شکفته تر از بغض سرد من گرم و تپنده ، حنجره ای باشد صدای من ملول ترین جاشوان جهان می شد اگر تو را برای شنیدن می خواست از این صدا که منم تا سکوت سایه وار تو فرسنگ ها ستاره گرم تماشاست اگر تو آن پرنده نباشی که جستجوی آشیانه ، به پروازش وا می دارد ؟! همیشه آنکه به من می رسد دو بار دیرتر از سرنوشت به دنیا می آید ... (یوسفعلی میرشکاک) تو یعنی شناورشدن من در ... حسهای ناب روزگار ،سبد سبد گل های فرصت را در دسترس ما قرار می دهد تا از آن نهایت استفاده را ببریم و بعد چه استفاده کنیم و چه استفاده نکنیم، آهسته و بی صدا، این فرصت ها را از ما می گیرد و آن را در چاه بی انتهای زمان می اندازد! ... یا می توانیم پاور چین پاورچین از زندگی عبور کنیم و امیدوار باشیم،بدون اینکه شدیداٌ در زندگی فرسوده شویم،بمیریم و یا می توانیم با شجاعت،زندگی کنیم و به هدف هایمان برسیم، اگر چه کمی خسته و فرسوده شویم ! من این پائین نمی تونم بمونم... همیشه از این شعر یا مَثَل متنفر بودم : خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو اما حالا من هم همرنگ جماعت شدم!!! و این برام مثل کابوسه، یه شکنجه! یک حس چندش آور... من هم ... حالا که دارم می شم یکی مثل بقیه : گم شدم یا پیدا شدم ؟! شادی هایم را به تو هدیه می کنم اندک بودنش را به من خُرده مگیر این تمام سهم من از شادی های روزگار است. وحشت از عشق که نه،ترس ازفاصله هاست وحشت از غصه که نه،ترس از خاتمه هاست ... بی مصرف ترین وسیله : از سن ۶ - ۵ سالگی چتر از زندگی من حذف شد. من عاشق بارونم... نه فقط بارون عشقولانه و نم نم . عاشق بارونم ، همه جورش ... من که باورم نمی شه تو نباشی عشق نباشه گل نباشه پشت پنجره نباشی دلم از دلت جدا شه من که باورم نمی شه تو نباشی من نباشم ... من که باورم نمی شه بردن اسم تو از یاد آخه! حس عاشقی رو دستای تو یاد من داد ... انگار همیشه قبل از اینکه اتفاق بیفته ، می شه حسش کرد! بلاخره داره اونطور پیش میره که حتا تصور کردنش هم قلبمو از جاش می کند... اما حالا دارم کنده شدن همه ی قلبم رو با تمام وجودم حس می کنم ... یاد من باشد که تنها هستم...









ادامه مطلب

چتر 


| Design By : Night Skin |



